سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت هشتاد و هشتم :
به سوزنی که کنج تخت انداخته بودم، با انگشتانی لرزان اشاره کردم. صدایم مثل کسی بود که از ته چاه حرف میزند:
ـ از جیب… یکی… از پرستارا …افتاد...اوم …داروهای… منو بهم…. تزریق… نمیکنید؟صدام در….نمیاد…
پرستار بیخبراز همه جا ، خم شد. صدای خشخش لباس سفیدش در فضا پیچید.پاسخ داد:
-ده دقیقه دیگه داروهاتو میارم.. نگران نباش
وقتی نوک انگشتانش به سوزن رسید ,خم شدم وانتهای آرنجم
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
المیرا
0کجا اینو گفت؟چرا من نخوندم🤔
۱۰ ماه پیشآذر
0نه واقعیت داره.
۱۰ ماه پیشآذر
0حتما الان باز میخواد بره خرابکاری کنه. خب پلیسی که با رایان بود گفت که میرن هرچه زودتر حسام و آتوسا رو دستگیر میکنن این میخواد بره چیکار؟ کارو بدتر میکنه من که میگم بزار قانونی کار پیش بره. با این وضعش باز هم ول کن نیست.
۱۰ ماه پیشراز
0لنا رفت تو جلد دوم
۱۰ ماه پیشفریبا
0کاش همیشه جلد دومش میموند هیجانش بیشتره
۱۰ ماه پیشندا
0واااای چقدروحشتناک
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
A-a
0یعنی ۲ شخصیتی بودنش فیلم بوده وهمه رو سر کار گذاشته بوده ورو برنامه بوده؟!!!