از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت نود و هفتم :
تهران- دی ماه 1396
چندمین قرار میان بهمن و فرانک بود؛ جایی بیرون از پیست. خیلی طول کشید تا فرانک را برای اولین قرار قانع کنند. سرکشتر و لجبازتر از چیزی بود که فکرش را میکردند؛ شاید هم به قول بهمن، محتاطتر. اما قرارهای بعدی را خودش، آن هم با فاصلههای نزدیک هماهنگ کرده بود. این بار هم مثل سری قبل جلوی یکی از پارکهای خلوت و کوچک تمرین کردند. فرانک برای یادگیری حریص بود و بهمن را هم
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱۰ ماه پیشپری
0ممنون فاطمه جان عالی بود کاش فرانک و بهمن باهم ازدواج کنن.میگم افروز درزمان حال فوت شده؟؟؟؟چون هیچ چیزی از آینده از افروز گفته نشده وحتی شخصیتش نیست
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به ملاقات با افروز چیزی نمونده. بهمن و فرانک هر دو جالبن.🌺
۱۰ ماه پیشآمنه
2گاهی وقتها بین خواهر وبرادرهای ناتنی دوستی ایجاد میشه که اونو به هر دلیلی تشبیه میشه الا دوست داشتن همدیگه شاید دوستی ریختن فرانک با عطا از این محبتها باشه پارت عالی
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ممکنه. چون هر دو خصوصیات مشترک دارن.🥰
۱۰ ماه پیشراز
2فرانک عشقه عشق مرسی خوش قلم خسته نباشی
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
قربون شما🥰
۱۰ ماه پیشوفا
2این پارت هم مثل همه پارت ها عالی بود🫀 فقط کاش عکس شخصبت هارو زودتر بذارید برای تصور راحت تر 🫠🙏🏻
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام عزیزم. عکسها رو هم به سلیقهی همراهان کانال تلگرام اماده میکنیم و میفرستیم.
۱۰ ماه پیشهدی
0عالی بود خدا قوت🩷
۱۰ ماه پیشفخری
1فاطمه بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت مانا موفق باشی عزیزم 🌹❤😍
۱۰ ماه پیشمریم
2عالی بود ممنونم ، خسته نباشید، دلم میخواد فرانک وبهمن باهم باشن نه اینکه فرانک بره تعقیر جنسیت بده
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خیلی به هم میان.🥰💋
۱۰ ماه پیشزهرا ,z
2عالی خسته نباشی بانو🙏💗💗
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشی جانا.
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م.ر
0بهمن خان عاشقش کن دختر مارا 🤩