حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت پنجاه و یک :
پیرمرد غرید: تا قبل از صرف وعدهی ظهر به اتاق من نیاید. خودتان هم میتوانید بروید.
و از جایش برخاست؛ آرام و آهسته به کمک عصا و پاهایی لرزان سمت پلههای چوبی رفت. صدای کوبیده شدن عصایش بر کف چوبی سالن، در آغاز تیز و کوبنده، و با هر گام دورتر، به طنین خفهای بدل میشد. گویی قلب خانه با هر ضربهی عصا فرو میریخت و میلرزید.
نفس عمیقی کشیدم، اما هوا در سینهام به زنجیر کشیده شده بو
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مبینا ترابی | نویسنده رمان
گویا اینطوریه! ممنون بابت نظرت عزیزم 🩵🩵
۱۱ ماه پیشاسرا
1چه جالب وصف شدن لحظه ترس قدمهاصداهاآدمهاممکن درحالت عادی اینهاهیچ ترس ندارن ولی درحالت انزجارچرا🙏
۱۱ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
چقدر لذت می برم انقدر دقت می کنید موقع مطالعه، این هم دقت شما رو نشون میده🩵🩵
۱۱ ماه پیشناهید
0اخ چقدر هیجان دارم پارتای دیگه رو بخونم
۱۱ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
امشب پارت جدید آپلود میشه مرسی بابت نظرت🩵💖
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م
1پس سیما هم همدست اوناست 🤔🙏🏼