اشک های ماه به قلم حانیه باصری
پارت چهل و یک :
خون جلوی چشمانش را گرفته بود. میخواست هرطور شده به شهربانو درسی درست و حسابی بدهد.
التماسهای او تمامی نداشت. از ترس تکان نمیخورد تا مبادا دست ماهچهره بلرزد و آب کتری رویش بریزد.
نوشین مضطرب به زمین پا کوبید و نگران گفت:
- داره از ترس زَهره ترک میشه ولش کن!
رو به عصمت و اعظم گفت:
- شما یه چیزی بگید. چرا برِ و بر ایستادید منو نگاه میکنید؟
ماهچهره حرفی نمیزد و
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
0بعد یک هفته برای امتحانات درس خوندن پارت ها جمع شدن و خیلیییییی چسبید خدایی به شدت عالی بود بسی لذت بردیم 😍 عالی هستی حانیا جان❤️
۱۲ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
😍❤️نوش نگاهت جانا
۱۲ ماه پیشسیمین
0عالیییییی 🫠یعنی رفت واسه شنبه 😭
۱۲ ماه پیشفاطمه
0خیلی هیجان انگیز شد🤗 نویسنده جان چقدر ما با این رمان آنلاین زیبا صبوری کردن می آموزیم😅
۱۲ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
صبر میطلبه چون کیفیت خط قرمز ماست 😂❤️
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Fatemeh
0اینقدر این مدت دارم سریال میبینم و رمان میخونم ک صحنه ها و پارت ها با هم دیگ قاطی میشه و مغزم طول می کشه پردازش کنه 😫💔 متاسفانه حال ماه چهره رو درک می کنه با کتابایی ک مجبوره بخونه ولی نویسنده عزیزم قلمتون خیلی قشنگیه✨🎀🤌🏿 خسته نباشید ♥️