پارت نود و پنجم :
سپس با تغییر چهرهاش به حالتی خوش، سمت معصوم آمد و او را به اتاق قبلی نارگل که در عمارت اصلی بود، دعوت کرد. عطیه خیلی خوشحال بود که معصوم به عمارت آنها آمده است، زیرا حداقل از تنهایی بیرون آمده و اینچنین پرتو نیز خیالش راحت بود که مادرش تنها نیست. فاصلهی دو عمارت نیز تنها سیمتر بود و اینچنین پرتو هر موقع از روز را میتوانست نزد مادرش باشد و به او سر بزند. نیمساعت بعد وقتی وسایل Ù
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله پریود دردناک وحشتناکه
۴ ماه پیشAlireza
2وای بر من حالا کار پرتو ازین ب بعد سخت تر میشه آخه این چ فکری بود
۱۲ ماه پیشم.ر
2اینجاست اوید باید بگه همه چی آرومه من چقدر خوشبختم😅
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
افرین هم نظریما
۱ سال پیشم
2همه چی آرومه ....،امیدوارم همش به واقعیت بپیونده،هردو همینقدر عاشق وحامی وباذوق بمونن برای هم نه برای نمایش 🤲🙏🏼
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
همه چی ارومه من چقدر خوشبختم
۱ سال پیشمحرابی
3ممنون زهرا جان پارت زیبایی بود خداقوت فکرکنم کم کم داره به پرتو علاقه مندمیشه .حالا پرتو باید نقش بازی کردن رو شروع کنه
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فکررر نکنم
۱ سال پیشایسان
3🙂 چه زندگی به ظاهر ارامی
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
آره مثلا
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
افرین به ظاهر ارام
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0پرتواگه ماهانه پردردداره که وای وایلاست(تواین مدت نوشته نشده یامن متوجه نشدم زمان ماهانه ست🙏