زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت دوازده :
پیش رویش مهران از خنده روی زمین ولو شده بود. با دیدنش دوهزاریاش افتاد. به سمتش یورش برد. مگر میشد ولش کند؟! موهای کوتاه مجعدش را در چنگش گرفت و کشید.
- دیوونهی عوضی! حالیت میکنم. روی سر من آب میریزی؟!
مهران به غلط کردن افتاده بود و سعی میکرد خودش را از چنگالهای خواهر کوچکش نجات دهد.
- بسه ماهی! خب عین خرس خوابیده بودی!
طلعتخانم از شنیدن سر و صدا غرغرکنان به هیکل خ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فخری
1لیلا جان ممنونم بابت رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🌹❤
۱ سال پیشزهرا z
2عالی لذت میبرم از خوندنش ممنون خوشقلم جونم 😘
۱ سال پیش
لیلا مرادی | نویسنده رمان
مرسی از این همه انرژی😘
۱ سال پیشسوگند
2عالی مرسی واقعا رومان محشریه
۱ سال پیش
لیلا مرادی | نویسنده رمان
نگاهتون پرفروغ
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الی
0باز هم یک مرد زخم خورده که همه زنا رو لنگه هم میبینه😒😒چرا ترو خشکو باهم میسوزونین؟؟؟؟