پارت سی و یک :

* * * * *
اولین باری که حرام‌زاده صدایم زدند را به یاد ندارم؛ اما این سال‌ها به حدی شنیده بودمش که با آن خو گرفته بودم. از وقتی به یاد دارم، اسمی برای خود نداشتم و وقتی می‌گفتند حرام‌زاده، می‌فهمیدم که مرا صدا می‌کنند!
حتی وقتی چهار-پنج ساله بودم، فکر می‌کردم که این، نام من است. یک‌بار زمانی که کنار ایستگاه اتوبوس ایستاده بودم، زنی از داخل کیفش بیسکویتی درآورد و بعد اسمم را از من

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    اونجا که گفت سمت چپ صورتم سوخته بود و درستش کردم واقعا قلبم انگاری مچاله شد آخه یعنی چی😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    شاید..شاید یه کم دلم برا مظلومیت تارا بسوزه شایدم نه ولی این بچگی که داره تعریف میکنه از هزار بار مردن و زنده شدن بَده من دلم بیشتر برا بچگی های این دختر کبابه😭💔

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    من تو پارتای اولم گفتم که تارا دختر واقعی این خانواده نیس و احتمالا بچه کار بوده

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ولی به هیچ وجه نمیتونم به یاشار مشکوک باشم آخه اون پسر که همیشه دلسوز و نگرانِ تاراست☹️

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    1

    وای ای کاش یاشار منفی نشه من دوسش دارمم

    ۴ ماه پیش
  • هستی

    3

    رمانت مغزمو داره میسوزونههههه به همه مشکوکممم😑😑😑

    ۵ ماه پیش
  • زن آهی

    1

    الان از یک طرف به یاشار مشکوکم از یه طرف ذهنم میگه این ترفند نویسندست که میخواد مارو از شخصیت منفی اصلی دور کنه 🫡

    ۵ ماه پیش
  • Hamraz

    6

    حتی به یاشارم مشکوک شدم

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    17

    یعنی ممکنه که تارا کودک کار بوده باشه و یاشار اینا نجاتش دادن وبعد به فرزند خوندگی گرفتنش وای مغزممم

    ۶ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    7

    یعنی تارا خواهر واقعی آهی نیست؟

    ۷ ماه پیش
  • ☆☆☆☆☆☆☆

    1

    این اتفاقا ربطی به یاشار نداره احتمالا؟! یه هفته کویر و...

    ۷ ماه پیش
  • تارا

    5

    نمیدونم چرا به یاشار مشکوک شدم😐😑

    ۷ ماه پیش
  • نفس

    0

    یاشار خیلی مهربونه دل بزرگی داره

    ۷ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون زیبا بود ودردآور. واقعا راست میگه یاشار خب آروم بگیر بچه

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    اگه آروم میگرفت که تارا نبود🤭

    ۷ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    1

    احساس میکنم کار ارسلان هست و اون مرد مرموز پشت تلفن هم خودش یا یکی از آدماش هست چون به تارا گفت میخواد ازش انتقام بگیره

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️