پارت نوزده :


- کجارو میگی؟
- همونی که حامد تو کتاب نوشته. آخر هفته بالاخره منم تونستم با یکیشون حرف بزنم. با بدبختی راضیش کردم و خیلی جدی میگم که طرف اونقدر عصبانی بود که می‌خواست گردنمو بشکونه!
- برای چی آخه؟!
- بهش برخورده بود که میتونم ببینمش! تازه تهش با کلی بدبختی و التماس بهم گفت معمولاً هرکیو بدزدن میبرنش اونجا، البته اگه طرف و زنده بزارن!
با شنیدن این حرف انگار قلبم افتاد تو ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیل

    0

    کسی ازشون نمیره خوبه طاقت ندارم واقعا ولی ای جاوید گور به گور بشی بچه رو کجا بردی آخه اصلا چطور نگهش داشته

    ۳ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    از اونجایی که خود من بعد از هر بار مردن یه شخصیت تو رمان ها تا سال ها به یادش افسرده بودم، خودم دیگه هیچوقت این کارو تکرار نمیکنم واسه این مجموعه ها🥲

    ۳ ماه پیش
  • نیل

    0

    دقیقا منم مرگ شخصیت ها برام خیلی دردناکه

    ۳ ماه پیش
  • میم

    0

    پیش به سوی یک عملیات ترسناک ماورایی،همون پنهونی از فرمانده مهدی می رفتن بهتر بود 😱🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    باور کن مهدی نباشه یه ساعته سر خودشونو به باد میدن 😂

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!