پارت نود و دوم :
پرتو آهی کشید، لبخند غمگینی زد و خیره به قابلمههای سوخته که هنوز جلز و ولز میکردند گفت:
- البته، نیمرو!
آوید سرش را متفکر تکان داد و در حالی که بلند میشد، کنترل تلویزیون را روی میز رها کرد. سوی پرتو آمد و گفت:
- تلویزیون هم این روز ها برنامهی درست و حسابی نداره.
وارد آشپزخانه شد و از کنار پرتو گذشت. در یخچال را گشود و چند تخم مرغ از طبقهی در آن برداشت. آمرانه گفت:
این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فعلا امید وار نشو بهش😁
۴ ماه پیشاسرا
0آخ آخ الان آویدبیانقش باردارشروع کن وخوب زن باردارهم نمی تونه برای شیمی درمانی بعنوان همراه بره😡🙏
۴ ماه پیشمحرابی
1سلام ممنون فاطمه جان. الهی پرتو چقدر نگران مادرشه ان شاء الله زود خوب بشه مامانش. آفرین آوید با اینکه اخلاق خاصی داره ولی خوب هوای پرتو رو داره ودلداریش میده
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به قول معروف میگن گربه محض رضای خدا موش نمیگیره. قربونت عزیزم.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
1به آوید امیدوار بشم یا زوده آیا ؟ چون هر وقت اومدم امید ببندم بهش زد تو حالم 🥴 ممنون نویسندگان خوش قلم💜💜💜💜