پارت پنجاه و نهم :

دستش را بالا برد و چندین بار پیاپی، محکم روی فرمان کوبید. حرصش خالی نمی‌شد. حالش از تمام آن‌ها به هم می‌خورد. حالش از خودش به هم می‌خورد که سال‌ها، بی‌آن که بداند، زنجیری شده بود به پای مادرش و باعث تحمیل آن زندگی اجباری!
سمیرا بطری آب را به سمت ماکان گرفت و با گریه نالید:
_ نکن ماکانم. این‌قدر خودتو عذاب نده. یکم آب بخور مامان.
ماکان بطری را گرفت و تمام محتویات آن را بی‌وقفه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!