پارت سی و یک :

سکوتش که طولانی‌تر شد، توکا موبایل را کمی از گوشش فاصله داد و مقابل صورتش گرفت. ثانیه‌ای به اسم مانی روی صفحه نگاه کرد و بعد گوشی را کنار گوشش گرفت. با احتیاط زمزمه کرد:
_ مادرجون...؟
مانی مثل انبار باروت منفجر شد و با لحن تند و سرزنشگرش شروع به توبیخ توکا کرد.
_ برای خودم متاسفم که نتونستم تو رو درست تربیت کنم. نتونستم یادت بدم چطور مثل یه خانم باشخصیت رفتار کنی! به این سن رسیدی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!