توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت هفده :
فصل سه
دستهایش را داخل جیب مانتوی بهارهش برده و سرش را رو به آسمان گرفته بود. طبق معمول، زودتر از ساعت کلاسش از خانه بیرون زده بود تا از قدم زدن در هوای بهاری و نفس کشیدن عطر دریا که با نسیم ملایمی به صورتش میخورد، لذت ببرد.
نزدیک به ورودی اصلی بیمارستان، مکثی کرد و نگاهش سمت خیابان فرعی که ورودی پارکینگ پزشکان در آن قرار داشت، کشیده شد. لبخند خبیثی روی صورتش نشاند و مسیر

لطفا صبر کنید...

اسرا
0ازنظرپزشکی نبایددهانم مستقیم به دهان بیماربزاریم احتمال انتقال بیماری هست فکرکردم ماکان میخواست اخطاربده به توکاولی نه لب لب نده🙏😁