پارت چهارده :

با شنیدن صدای همیشه طلبکار یاسر، پاهایش از حرکت ایستاد و قبل از ورود به آشپزخانه، متوقف شد. همه چیز این خانه آزارش می‌داد. دلش می-خواست هرچه زودتر به کنج تنهایی خودش پناه ببرد و هیچ کدامشان را نبیند. حتی از مادرش هم دلخور بود که تمام این سال‌ها سکوت کرده و چنین خفتی را به جان خریده بود. شاید اگر در مقابلشان می‌ایستاد، حالا اوضاع زندگیشان تا این حد آشفته و پر از خشم نبود.
لحن حرف زدن ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    عالی بود یعنی حرف نداشت

    ۱۱ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    خوشحالم دوستش دارین🥰🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    1

    یاسرچقدرجلف آه 🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    حضور فرشته در گذشته

    ۱۲ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    عذر میخوام متوجه منظورتون نشدم

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!