توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت ششم :
نفسش را محکم بیرون داد و رو به زن سالخوردهای که مقابلش نشسته و از زانو درد گله میکرد، گفت:
_ قربونتون برم مادر جان، من پرستارم، اجازهی تجویز دارو ندارم! الان خانم دکتر کارشون تموم میشه بهتون رسیدگی میکنن.
بالاخره موفق شدند زنی را که ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Soraya
0خوشم میاد از رمان