آفند درد به قلم معصومه علیایی
پارت نود و هفتم :
حکم اخراجشان که با تن صدای سلیم شنیده شد، رضا، بی خبر از آنچه شده بود، حینی که رفتن داریوش را بیش از اندازه دید، به سختی سر پا شد و با قدومی که لرزیدن زانوانش باعث شل شدنشان شده بود، به هر جان کندنی بود فاصله ی کوتاهش تا در را طی کرد.
دست راستش را بندِ چهارچوب کرد و حینی که توان ثابت نگه داشتن سری که چون سنگی روی گردنش سنگینی میکرد را از دست داد، سر به زیر شده، چهره در هم کرد و با تن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زهرا z
0خدا اخر عاقبت خشیار و بخیر کنت