حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت چهل و ششم :
نگاه خیره ام را به کیوان دوختم.
تنها راهی که جلوی رویم بود، همین بود. تنها چاره ی درد بی درمان و قلب حریصم، همین همکاری بود.
کیوان برای لحظه ای حتی چشم از من برنداشت، انگار می خواست مطمئن شود که من هیچ راه فراری ندارم.
سکوت سنگین میانمان را شکستم، صدایم لرزان اما تحکم آمیز بود:
ـ قبول می کنم… همکاری می کنم.
لبخند پیروزمندانه ای بر لبش نشست، اما سرد و محکم بود:
ـ تصمیم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مبینا ترابی | نویسنده رمان
بزاریم خود خسرو بگه یا مارال بفهمه😔😂🩵
۱۲ ماه پیشم
2خیلی کنجکاوم بدونم کارشون چیه ،اینا که گفت چطور می تونن انجام بدن؟ 🤔🙏🏼
۱۲ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
اگه همینجوری بگم که دیگه کی میمونه بخونه 😂😔 صبر کنی خود خسرو زودتر همهچیو برات رو میکنه🩵
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
2پارتهای قبل کیوان گفت جاسوس حالاجاسوسی چی کی اصلاخسروچکارست🙏