پارت هفتاد و هشتم :

لبانش به طرفین کشیده شد.
- قربون آدم چیز فهم! ولی من تو همون ده هم گفتم بهت؛ من آدم معامله‌م. لااقل این یه ژن رو شک نکن از تو بردم. الانم اومدم دنبال حقم. اگه دم منو ببینی، ساکت می‌شینم یه گوشه. انگار نه انگار خانی اومده و خانی رفته. از زندگیت و بچه‌هات...
حرفش با پایین آمدن دو تا یکی فرانک از پله‌ها ناتمام ماند. بلوز و شلوار مردانه‌اش را با یک تی‌شرت گشاد و بیلرسوت جین عوض کرده بود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    عالی از خوندنش لذت میبرم ممنون نویسنده توانا

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون عزیزم.🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    2

    من میترسم آخرش فرانک بدبخت هم قربانی *** باشه😥

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    یعنی عطا...؟؟! از عطا بعیده.

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    0

    نه کار عطا نیست و قبل از آمدن عطا اصلا ممکنه تو بچگی کسی اذیتش کرده باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نه. چنین مشکلی نداشته فرانک. قضیه‌ش با حاج عباد فرق می‌کنه. ❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    2

    علی نمیدونه برادرش رو بسته ب خواهرش😄.پس علی هم داره دوماد شریفی میشه بدبخت منشیه، اسمش چی بود سحر؟

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    اره. سحر ساده و طفلکی

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    5

    آخ فرحناز خانم ساده و بیچاره چه ذوق عطا رو هم می کنه فک کرد داماد پیدا کرده😁😅🥲 میخواد واسه علی آقا آستین بالا بزنه نمیدونه خیلی وقته خودش آستینا رو بالا زده😂

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😅😅😅👍❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • مهتاب

    2

    چقدره فرانک رکه همین برا کل مدقالچی ها کافیه خودش همشونو باد میده،فک کن یه درصد با بهمن داداش ترانه جور شه جالب میشه عطا روش غیرت داره؛کاش پارت بیشتر بزارین در شبانه روز ممنون از نویسنده رمان جذابیه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    امیدوارم فرانک بتونه حال عبادو بگیره...

    ۱۱ ماه پیش
  • م.ر

    1

    اوه عطا میخواد چیکار کنه با فرانک خانم😅 .

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😁❤️❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    فرانک ازرولجبازی خودش عین پسراکرده یاواقعادوست دارد این شکلی باشدهمه زیبایی یه دخترموهاش

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    شما چی فکر میکنین؟🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    فکرکنم عطا ازتنهاکسی که توخانواده عباد خوشش میادفرانک شاید اون به عنوان خواهرپذیرفته وای به روزی که عباد بفهمد علی چه خیالی برافرانک دارد

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    علی خوب نقره داغ میشه این وسط...

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم

    1

    نمیدونم با چه کلمه ها وجمله هایی بگم که چقدر این رمان زیباست وادم کیف میکنه از خوندنش هرپارت قشنگ تر از پارت قبلی 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹خیلی خیلی ممنونم

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    قربون نگاهتون🥰

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!