گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت سی و پنجم :
هوای راهروی بیمارستان سنگین بود؛ بوی تیز دارو و الکل مثل یک پرده نامرئی روی همه چیز افتاده بود. چراغ قرمز بالای در اتاق عمل هنوز روشن بود و صدای خفه دستگاهها از پشت در بسته، در سکوت کشدار فضا فرو میرفت. ترنگ کنار مادرش روی نیمکت فلزی نشسته بود. انگشتانش روی دسته نیمکت ضرب گرفته بودند بیآنکه بفهمد، و نگاهش به کف زمین گره خورده بود.
صدای گامهای آهستهای نزدیک شد. کامران بود. کت
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
منم فعععککک نکنمممم
۴ ماه پیشالناز
1کاش حریر و پولاد باهم کاپل شن ترنگم دل بده به کامران مسیح و حنام که اخرشون معلومه😍😍😍😍
۹ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
حریر و پولاد... فععککک نکنممم 😂😂 آخر حنا و مسیحو گوگولی تصور کردی نه؟
۹ ماه پیشZoha
0آقا انصاف نیست من حریر و پولاد میخام..🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠
۹ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
نمیشه دوتای دیگه رو بخوای؟
۹ ماه پیشفخری
0سپاس فراوان نسترن جون عالی پیش میری خدا قوت عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻🌹❤
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی و دلگرمی شما
۱۱ ماه پیشآوا
0حنا و حریر خواهرانههههه
۱ سال پیشآوا
1دلم میخواد کامران رو تیکه تیکه کنم، بذارم تو گونی پرتش کنم تو سطل زباله
۱ سال پیشزهرا z
0حس خواهرانشون زیباست و دوس دارم حریر با پولاد جوش بخوره به هم میان😁😁
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پس یه شیپ حریر و پولادم باید بزنیم تنگش، چی میگی شما؟ 🤣🙏🏼
۱ سال پیشزهرا z
0عالی میشه😂😂😂
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
فوق العادهه
۱ سال پیشترنم
0من چقد این دو خواهرو دوست دارم رابطشون خیلی خوبه امیدوارم حریرم خوشبخت بشه کلی سختی کشیده طفلی باید کمی هم به فکر زندگی خودش باشه
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
اونا هم تورو دوست دارن خوشگلم
۱ سال پیشترنم
0واای نه چرا بره به مسیح بگه بنظرم خوب نیست منم حس خوبی ندارم
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه حالاا
۱ سال پیشAaa
1حریر عجب کسب و کاری به هم زده خواهر بزرگه وضعش توپه هلیکوپتر هلیکوپتر
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ایشالله خدا زیادش کنههه
۱ سال پیشAaa
1یعنی مامان ترنگ نمیفهمه این بچه داره عذاب میکشه؟ وای روی اعصابه چقدر این ادم
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
اون مادر اللن جز خوب شدن بچش دیگه چیزیو نمیبینه
۱ سال پیشSolmaz
1نکنه مسیح توی عروسی خاله لاله نوازنده باشه؟ آیا عاشقانه هاشون شروع میشه؟ 🤔🤔🤔
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
نمیدونمممم بذار از مسیح بپرسم 😂
۱ سال پیشSolmaz
1روابط خواهرانه این رمان خیلی قشنگ و واقعیه حنا و حریر توی قسمتای قبل باهم چپه بودن ولی الان هردوشون به هم افتخار میکنن و علاقه شونو نشون میدن:))
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
خواهرن دیگه، خواهرا همیشه خوبن؛)
۱ سال پیشSolmaz
0به اینکه میخواد همه چیزو به مسیح بگه حس خوبی ندارم حس میکنم کامران یه کاری میکنه وقتی بفهمه
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
آقا دیگه ماه که همیشه پشت ابر نمیمونه
۱ سال پیشSolmaz
0یعنی از پارتایی که کامران توشون هست به اندازه دیدن خانولده پدری نفرت دارم خب مرتیکه تو خری که نمیفهمی این دختر نمیخوادت؟ چرا انقد عذابش میدی خب لندهور 😑😑😑😑
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وای کامنت حقی بود جوابی براش ندارم 😂🤍
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Aysan
0یعنی حریر تایپ پولاد هستش یا نه؟🤔😂 ولی بعید میدونم