زخم چین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت هجده :
.
می توانستم از ذخیره انبار سیب زمینی و قوطی های کنسروی که پشت خانه پنهان کرده بودی استفاده کنم.
ادامه رویافی هایم با دیدن سایه پیچیده شده تو در پالتوی پشمی سراب شد.
حوصله سروکله زدن با تو و شنیدن کلمات تلخت را نداشتم که اشک برچشمانم می آورد.
از تلخی به شوکران زکی گفته بودی.
چون خرگوشی چالاک از میان درختان سر به فلک کشیده، شاخه های شکسته عبور کردم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0متوجه نشدم چرا اولدوز گفت چمدون رو چال کرده بودم؟