پارت هشتاد و هشتم :

محمد که قصد نداشت بیشتر از آن اصرار کند، باشه‌ای گفته، خداحافظی کوتاهی با سودا کرد و بدون اینکه او را تا دم در همراهی کند، قدم‌هایش را سمت اتاقش کشاند و همراهی سودا را به مریم سپرد. مریم ناراضی از برخورد محمد، هم پای سودا تا در رفت و پس از خداحافظی و بدرقه کردن او، برگشت. گیج از رفتارهای محمد که هیچ انتظارشان را نداشت، زیر نگاه‌های صادق که رفتن او سمت پله‌ها و سپس اتاق محمد را می‌نگریس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کیمیا

    0

    بیچاره سودا☹️ولی با اینکه عاشقه عاقل هم هست

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اشتباه از خودشم بود ولی

    ۳ ماه پیش
  • زهراz

    0

    سودا جان دعات گرفت چرا دیگه ناراحتی میگن خود کرده رو تدبیر نیست توهم اشتباه کردی چون همه ی ما انسانها بعد از این که به اون چیزی که شب و روز دعا میکنیم بهش برسیم اونم به هر قیمتی ولی از اخر و عاقبتش بی خبریم و وقتی خدا اونو به ما عطا میکنه تازه میفمیم که به صلح ما نبوده و ما بزور طلبش کردیم🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دقیقا همین‌طوریه که گفتین، سودا خودش میخواست با محمد باشه و حالا که بهش رسیده فهمید اونی که میخواست نبوده

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    0

    بیچاره این دوتا دختر .خسته نباشی بانو

    ۱۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم🥰

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!