پارت چهل :

دویدن، در شن‌های نرم و روان، شبیه جنگیدن با یک کابوس بود. هر قدمی که برمی‌داشتم، زمین زیر پایم فرو می‌رفت و قلبم، مثل یک طبل جنگی دیوانه‌وار، در قفسه‌ی سینه‌ام می‌کوبید.

صدایی توی سرم می‌گفت، نه هیچ کس آنجا نیست. کسی آنجا نیست.

بالاخره به آنجا رسیدم؛ به همان نقطه‌ای که از پنجره‌ی اتاقم دیده بودم. ایستادم و در حالی که ریه‌هایم از سوزش هوا پر شده بود، به اطراف نگریست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    اذرخش ما که میدونیم تو عاشق نیستی الکی عدای عاشقارو تو اون لحظه ترسناک در نیار وقتی میخوای نورا بره.. همه چیز زبر سر تو و مادرته

    ۳ روز پیش
  • PARNIA

    4

    آرین کجاییییی بلایی سرش نیومده باشهه

    ۴ ماه پیش
  • آیلین

    1

    اقااااا جذام رو چجوری میگیرن؟

    ۴ ماه پیش
  • نگین

    0

    باورم نمیشه

    ۶ ماه پیش
  • Rrr

    0

    جذامی چیه؟ میشه یه توضیح راجبش بدین

    ۶ ماه پیش
  • m.gh

    3

    جذام یه نوع بیماریه که یه بخش هایی از بدن یا صورت کلا از بین میرن، انگار که ذوب میشن

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    4

    چریک کوچولوعه شجاع💪

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    4

    اذرخش در هر لحظه دلبری میکنه😂❤️

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    پشمانممم یا خدااااا

    ۶ ماه پیش
  • هستی

    0

    آتش چی؟ خدایا منو بمیر یعنی چی چرا باید پس ذهنم آتش بیاد؟ غریزه ی رمان خونیم میگه آتش .. اما دلم میگه آذرخش

    ۶ ماه پیش
  • هانیه

    2

    ازرخش با این حرکتش دل منو که برد

    ۶ ماه پیش
  • ماهی

    4

    اما من همچنان نگران الا و اریشم😅

    ۶ ماه پیش
  • ماهی

    0

    چرا اینجا باید قبرستان زنده ها باشه

    ۶ ماه پیش
  • ماهی

    0

    وااای عجبب پارتیی ❤️

    ۶ ماه پیش
  • Ferferishoonam

    1

    شیپ شیپ شیپ شیپ آذرخش و نورا🎀

    ۸ ماه پیش
  • Ferferishoonam

    0

    من حس میکنم این فلشه همون فلش کفتار هست

    ۸ ماه پیش
کپی شد!