پارت یازده :

- خب بعدش چی شد؟
- هیچی دیگه، پسره می‌گفت از بچگی می‌دیده که خواهرش با کسایی که دیده نمی‌شدن حرف می‌زده، حتی یکی دو بار سر غذا دیده که واسه جنا لقمه گرفته گذاشته تو دهنشون!
با شنیدن حرف‌های پیام هر لحظه بیشتر از قبل می‌ترسیدم، آخه لعنتی تو اون جاده‌ی تاریک، وقتی داشتیم می‌رفتیم سروقت یک کار خطرناک وقتی این حرف‌ها بود؟!
- خلاصه که بحث آدمِ خوب بودن شد یاد این داستان افتادم،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه نفر

    1

    چقدر عجیب عادت کرده بودم عصبی کردن میلاد توسط مهرداد رو ببینم نه اینکه مهرداد عصبی بشه

    ۷ ماه پیش
  • کاراگاه پرونده سیاوش

    1

    مطمئنم این مهرداد کاری می کنه که یه بلایی سر کتاب حامد بیاد، امیدوارم از اون دنیا بزنه تو کمرشون😂😂

    ۷ ماه پیش
کپی شد!