پارت هشتاد و پنجم :

حامد سریع پیچوندش:
- به پوریا میگیم عصر یه سر بره باشگاه توی رینگ انقدر بزنش که کارش به بیمارستان بکشه. خب نگار قرارت با مهری کنسله، میایی دیگه؟
- زهرمار! بعدش باید بره خونه درس بخونه، پروفسور حساسه.
رادمان با تمسخر و صد البته حرص آخرین اسلایس کیک رو از جلوی آیوار برداشت تا با این اخلاق گندش این حجم از خوشمزگی رو نخوره. یعد با تمسخر بهم اشاره کرد و گفت:
- دختره ساعت یک شب عماد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    1

    رضا و ارمان و امیر کم پیدان

    ۵ ماه پیش
  • مادمازل آپریلیا

    0

    یا خدا نگار عضو تیم شد😍 وای وقتی 3 قولوها بفهمن دیدنیه😂 وای نگار مجبوره به خاطر آیوار این موضوع سینا و سورن و مخفی کنه میترسم از روزی که بفهمه 😢 وسط این همه گرفتاری ببولی و چطور نگه داره دست خود حامد میموند بهتر بود. رضا و خوب شد با هاچ دادی😒

    ۶ ماه پیش
  • غزال

    0

    عررررررزر🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • مریم

    0

    لینک یا اسم گروه حمیده جون بهم میگید

    ۶ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    Hamideroman@

    ۶ ماه پیش
  • Helia

    3

    عالی بود آخرش عالی بود ایوار جیغ کشیدی داداش

    ۸ ماه پیش
  • Roghayyeh

    9

    😂😂😂جمله اخر خیلی خوب بود خیلی نوسینده باهوشی هستی بخدا دستت دردنکنه

    ۱ سال پیش
  • ....

    1

    شاید مصطفسسس😐🤌

    ۱ سال پیش
  • ی بدبخت

    3

    ولی من حس می کنم ممکنه شوهرش بهروز باشه ...

    ۱ سال پیش
  • Janan

    7

    وای عر آقای ببولی اصن انقد سر این پارت پشمام ریخت و خرذوق شدم که قضیه خودکشیم کنسله خدا خیرت بده حمیده رمانت دلیل زندگی منه این نباشه جدی خودکشی میکنم

    ۱ سال پیش
  • الی

    3

    فقط منم که به این فکر افتادم نکنه شوهر نگار حامد باشه؟؟؟ 🗿🗿

    ۱ سال پیش
  • هلیا

    3

    نیست شوهرش سورنه

    ۱ سال پیش
  • الی

    2

    حمیده قعطی نگفته کیه فقط کفته تو رمان زیاد بهش توجه نشده ممکنه حامد باشههههه ولی نباشهه🗿🗿

    ۱ سال پیش
  • ناشناس

    8

    ای خدا شما ها هنو تو فکر شوهر نگارین؟ اونا همش توهمات ما بوده اصن نگار شوهر نداره حمیده پونصد بار گفففف

    ۱ سال پیش
  • یسرا

    3

    یعنی چی شوهر داره نه تروخدااا 🫤شوهرش باید آیوار باشه بس 😓

    ۱ سال پیش
  • میم

    11

    نگار ک شوهر ندارههههه😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • الی

    1

    چرا دیگهه پارتای پرش به آینده شوهر داره تازه میخوان طلاقم بگیرن🗿😂

    ۱ سال پیش
  • سادات

    6

    ترو ابوالفضل این افکار ترکی ای رو بزارید کنار دهنوتونو گاییدم

    ۱ سال پیش
  • موجود دوپا

    0

    گزارش با موفقیت انجام شد👍🏻

    ۱ سال پیش
  • ?m?

    3

    نگارشوهر ندارهههه😕😕خوده حمیده گف شوهر نداره اونیم که میخواد طلاق بگیره امیرههه

    ۱ سال پیش
  • سپی

    0

    وات ده فااک؟ چیشد؟

    ۱ سال پیش
  • نازی

    7

    دهنت حمیده تو چیکار کردی با خفن ترین و نترس ترین دوست پسر دنیا؟ 😔

    ۱ سال پیش
  • افسون

    21

    کاری ندارم آقای ببولی اینجا خیلی طرفدار داره ولی واقعیش چندشناکه👀🙃

    ۱ سال پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    دلت میاد با اون ناخونای تیزش

    ۱ سال پیش
  • Milad.pax

    2

    من رمانتیک زیادی موندم رمانایی که اینجوری آدم رو غرق می کنه واقعیه نگار خودتی یا کسی که میشناسی؟؟

    ۱ سال پیش
  • Milad.pax

    1

    منظورم رمان های زیاد بود

    ۱ سال پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    دوستمه😂

    ۱ سال پیش
  • Milad.pax

    4

    حس موندن رمان میگه که واقعیه و مطمئنم بعد تموم شدنش هم یه گوشه از ذهن میمونه و جاودانه

    ۱ سال پیش
  • عسل

    0

    جدی شوخی نیست

    ۱ سال پیش
  • نرگس فن نگار

    4

    ینی سه تاداداش سه قلو داره با ی دونه آیواررررر میشه دوستتو به من نشون بدی

    ۱ سال پیش
  • نرگس فن نگار

    2

    فقط میخام خودشو ببینم بهش بگوخیلییییی باحالی

    ۱ سال پیش
  • نارا

    3

    واقعا دوستته؟چون توی شیاطین هم گفته بودی. پس یعنی آیوار هم واقعیه؟ یعنی الان آیوار و نگار به هم رسیدن؟یا به سرنوشت دیگه ای دچار شدن؟واااااای اگه آیوار رو میشناسی بگو خیلی قلب مهربونی داره و ما همه طرفدارشیم اگه کسی اذیتش کرد پا..رش میکنیم

    ۱ سال پیش
  • افسون

    1

    نه نمی گم آقای ببولی بده اتفاقا مارمولک ها خیلی قشنگن ولی نه برای حیوان خونگی کلا از حیوان خونگی بدم میاد حیوانات باید آزاد باشن

    ۱ سال پیش
  • نرگس فن نگار

    0

    به نظرمن نگارباید ازآقای ببولی استفاده کنه بره پرتش کنه تو رخت خواب سه قلوها یکم دلمون خنک شه

    ۱ سال پیش
  • تارا

    3

    عههه سیسی؛واقعا دلت میاد؟🥲

    ۱ سال پیش
  • نرگس فن نگار

    0

    تو ی لحظه فک کن این *** چسونه ها از ببولی بترسن حاضرم شرط ببندم اگه این اتفاق بیفته ی بلایی سرببولی میاد نگارضرر میکنه

    ۱ سال پیش
  • نارا

    0

    الان که نگار بیست و پنج سالشه پس تارا اینا هم بیست و پنج سالشونه اما حمیده کوچیک تره، یه امکان دیگم هست اینکه نگار مدت زمان کمی بعد هجده سالگی برگشت و با آیوار صمیمی شدیا زودتر از ایران رفت. وااای فکر کنین الان نگار و آیوار و بر و بچ دیگه ی تکنیک ها هم دارن رمان رو میخونن. چه خفن!

    ۱ سال پیش
  • نرگس فن نگار

    0

    دیدن همشون حتی آقای ببولی میشه آرزو بهش که فک میکنم بغضم میگیره

    ۱ سال پیش
  • مهتاب

    1

    بخش جیق بنفش ایوار رو خیلی حال کردم

    ۱ سال پیش
  • رزاین

    3

    حامد و نگار و پوریا از آقا ببولی نرسیدن بعد آیوار سر دسته خلافکار ها این طور خشتک درده🤣🤣

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️