دگم به قلم آیناز تابش
پارت هفتاد و ششم :
***
سرم نبض میزد. موهایش چرب بود. هر ثانیهای که میدیدمش، بیشتر ولع پیدا میکردم که موهایش را بچشم. نمیتوانستم بخوابم یا چیزی بخورم. موهایش مثل نوری بود که نمیگذاشت چشمم جای دیگری را ببیند. انگار واقعاً هیچچیز مهمی جز موهای او در دنیا وجود نداشت. مواد غذاییای که از فروشگاه خریده بودم را در جمجمهام قایم کرده بودم. داشتند کپک میزدند. شیای لیز از گوشم روی زمین افتاد. ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...