ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و بیست و پنجم :
و پشت آن در؛ رامدخت که دقیقهای پیش از روی زمینی که با هل دادن فروغ بر آن سقوط کرده بود، برخاسته و با قدمهایی کوتاه و لرزان عقب رفته بود، مردمکهای دودوزنش را به چشمان زیر افتادهی او که نیمهی راست چهرهاش توسط نور نارنجی تیرهی چراغ تزئینی روشن و نیمهی دیگر در سایه فرو رفته بود، دوخت و حینیکه قفسهی سینهاش از کوبشهای محکم قلبش به زلزله افتاده بود، دستان منجمد و لرزانش را پ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
1نونوونووو دامیار جان تو خیلی شخصیت زیبایی داری،ولیی مزدکک فقطط مزدککک...تو با رازان شیپ میشی😔🎀خیلی بده رازان و مزدک دارن خودشونو به اب و اتیش میزنن تا رامیو پیدا کنن ولی رامی فکر میکنه نمیان تا نجاتش بدن ولی نمیدونه مزدک چقدر اشفته ست که صدای داد قلبش به خواب رامی هم رسیده و رازان چقدر پژمرده...
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
و این خیلی غم داره که رامی از مزدک و رازان ناامید بشه؛ دختر مظلوم و تنهامون💔
۱ سال پیشراز
0کراش رامی و مزدک یا کراش رامی و دامیار یا کراش رامی و هومن البته هومن جوابش رو از رامی گرفته ببینیم چ میشه
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تا ببینیم شما مخاطبا طرفدار کدوم زوجین🫣😂✨
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0با اختلاف مزدک و رامییی🛐🛐🛐🛐
۱ سال پیشفیونا
0اون طفلک ترسیده، اون وقت من این طرف دارم ذوق می کنم🤌🏻😂 خیلی قشنگ بود🫶🏻 یه سری جزئیاتش به طور خاصی جذاب بود.. مثل اون جایی که رامی سکسکه کرد یا وقتی دامیار با انگشت زد روی بینیش🫠 ولی حالا دامیار یا مزدک؟ مسئله این است!
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا مسئله حیاتیه انتخاب بین دامیار و مزدک🤔🍃
۱ سال پیشFatemeh
0آخ آخ مثلث عشقی کامینگ سون
۱ سال پیشهانی
1مهدیه جون توراخدا دامیار رامی اگه اینا بهم نرسن من میمرم
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خدا نکنه؛ حالا اول ببینم شما چقدری دوستشون دارین😁🫣✨
۱ سال پیشراز
0من هر سه تا رو دوس دارم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اوووووو
0دامی کم کم داری تو دل برو میشی😜