پارت نود و پنجم :

یاشار با صدای بلندی گفت:
ــ آتیش بگیره اون سالن که دخترای مردم و به اینجا می‌رسونه.
بهنوش تلخ لبخند زد و پرسید:
ــ چه فرقی داره یکی دیگه جای من بود؟ به هر حال اونم خواهر و دختر یکی بود، شما مردا موجودات خودخواهی هستین.
یاشار فقط تماشایش کرد. نیرویی مغناطیسی از سمت نگاه پربرق بهنوش درون نگاهش فرو می‌رفت، جاذبۀ حضورش و کلامِ آرامش باعث می‌شد سکوت کند.
بهنوش بلند شد و با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!