پارت دویست و هفتاد و هشتم :




لحن گزنده‌ی شیدانه باعث شد معنادار نگاهش کند:
-نه!
اخمی برایش انداخت و سرش را برگرداند:
-دست از هندی بازی و احساساتی شدن بردار و بچسب به همای سعادتی که روی سرت نشسته. آدم همیشه شانس نمیاره.
-فعلا که شیدا رو سرم نشسته جا هما.
شکلکی برای امیرطاها درآورد و سمت اتاق رفت:
-پاشو ببین آب گرمه برم دوش بگیرم. خارشک گرفتم از شدت گرد و خاک.
بلند شد:
-خونه‌ام س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!