پارت شصت و چهارم :


*
این مسیر را تنها یک بار آمده بود. اما تمام جزئیات راه طوری در سرش حک شده بود انگار که سال‌هاست در این مسیر رفت و آمد دارد. حتی تاریکی شب هم نتوانسته بود گمراهش کند. تسویه حساب با گذشته‌ی مادرش، انگیزه‌ای قوی بود تا حافظه‌اش نقطه به نقطه‌ی این راه را از بر کند.
وارد ده که شد، چراغ‌های اصلی را خاموش و چراغ‌های کوچک ماشین را روشن کرد. تاریکی وهم انگیزی که خودش را در دل شب بر س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    2

    یه تشکرهم بکنیم ازفاطمه خانم گل نویسنده عزیزکه خیلی منظم ودقیق پارت گذاری میکنن وبه مخاطب رمان احترام میزارن ممنون ازشما😍😘وهمین طوربخاطرقلم زیبایی که دارید بی نظیری 🥰😍😘

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    محبت دارید زهرای عزیز. ممنون بانو جان🥰🥰🥰🥰❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    3

    اخ یعنی رازهای سربه مهر افروز قراره روبشه خداکنه توپارت جدیدبفهمیم

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🌺🥰🌺

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    2

    بی صبرانه منتظر پارت بعدی منتظرمون نزار نویسنده جونم 🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید🌺🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    عطا جان خوب بلده زبون حاجی رو کوتاه کنه 😁 آفرین پسرم ممنون نویسنده جون 🌟💜🌟💜

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید گل بانو🥰🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • Hadis

    1

    بعید میدونم عباد به راحتی اعتراف کنه،اون تا آخرین لحظه دست وپا میزنه تا کسی از گندکاریاش خبردار نشه... خداقوت نویسنده جان ❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بله حتما همینطوره. ولی در مقابلش هم عطا رو داریم که کارشو بلده.🥰🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم

    1

    لحظه شماری میکنم برا پارت های بعدی خیلی هیجانی شده ،،،ممنونم بابت این رمان زیبا

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید جانا.🥰🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا

    2

    بی صبرانه منتظرپارت های بعدیم ببینم بلاخره چی میشه ممنون نویسنده عزیز😘

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • م.ر

    0

    رویارویی با بلایی سر افروز اوردن😪

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    💔💔💔👍😢

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    1

    ای جان داریم میرسیم ب پارتای افروز

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • آمنه

    1

    واقعا عالی وجالب هست ای کاش پارت طولانی بود تا ببینیم اون گرگ در لباس بره میخواد اعتراف کنه یا نه

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    مجبور به اعتراف هم میشه.

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    سلام نویسنده گل خداقوت آخه امشب پارت جدید نداشتیم🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلامت باشی عزیزدلم. حتما چک میکنم.

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    پارت گذاری یک شب در میان شده؟🤔😟

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. فعلا خیر. ولی احتمال داره تا ماه آینده این اتفاق بیفته.🌺

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!