بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت نهم :
با قدمهایی محکم و بیتوجه به لکههای گلی که از دامنم روی زمین میچکید، از حیاط گذشتم و مستقیم به سمت اتاق قدیمی پدرم رفتم.
در را باز کردم. تفنگش، همانطور که همیشه بود، به دیوار تکیه داشت. آن را برداشتم. سردی فلز در دستانم، حس آشنا و ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

موفرفری
2حس میکنم این دو برادر کمک میکنن ب رخساره چقد ادمای دور و برش مزخرفن