زیرگذر سرمستی به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و سوم :
چشمهایم را باز کردم و روی تخت نشستم.صبح شده بود.صدای گنجشکهای روی درخت نارون حیاط خلوت،باز ازارم می داد.بغض شب قبلم ترکید و های های گریه کردم.مادر با سینی صبحانه آمد توی اتاق:چی شده لیما؟من و بابات دعوا می کنیم بعدش آشتیه دیگه! انقدر ناراحتی نداره دختر!
گریه ام بند نمی آمد:نه! برای اون نیست!
مادر سینی را گذاشت زیر پایم و چمپاتمه زد پای تخت:پس چی شده؟توی تاریکی دیشب چی دیدی؟
اشکها
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
حالا باید دید...
۷ ماه پیشزهرا z
2خسته نباشی نویسنده توانا 🙏😘❤️
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم زهرا جانم!
۷ ماه پیشاکرم بانو
2اونجاکه گفت برای خودش هدف داره ،فک کردم انقلابیه و ساواک بردتش، بعدش یادم اومد قضیه مال اون زمان نیست😏
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
هدف داره چه هدفی!
۱۲ ماه پیشترنم
0به احتمال زیاد شوهر لیما تارخه الان ک بردنش خب معلوم نیست ولی مشکوکه و اینکه تو اول داستان شوهرش گم میشه و چن روزه پیداش نیست بخاطر همون میگم تارخه
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اینم حدسیه برای خودش...مرسی که می گی
۱۲ ماه پیشباران
2احتمالاتارخ جاسوس هست که چشم بسته بردنش
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دیگه باید ببینیم عزیزم
۱۲ ماه پیشترنم
2اوفف خیلی پیچیده شده جالبترش میکنه ماجرا رو تارخ چه فکرایی تو سرشه اخههه
۱۲ ماه پیششیوا
1چه ترسناک شد بقیه مهشاد جون بقیههه زود بزار
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا z
1بنظرم معمورا بردنش بخاطر اون زن سپیده😁🤔🤔