زخم چین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت چهارده :
چنان بهم نزدیک بودی که نفس های داغت پشت سرم را می سوزاند.
من عادت به این حجم از نزدیکی به کسی را نداشتم.
ضربان قلبم محبت ندیده ام به طوراحمقانه ای بالا رفت.
چشمانم را کمی کج و کوله کردم تا آدم های سوار بر موتور را بشناسم. این روزها حس می کردم همه خطوط آشنای اطرافم درهاله ای ازمه فرورفته است.
صدای بس آشنا از پشت جسم مرده بلوطها آمد.
-عماد یه کاری رو بهت سپردم؛ اما تو عرض
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

برکه
0با این پارت و اهنگ قشنگش بغضی شدم