پارت چهارده :

چنان بهم نزدیک بودی که نفس های داغت پشت سرم را می سوزاند.
من عادت به این حجم از نزدیکی به کسی را نداشتم.
ضربان قلبم محبت ندیده ام به طوراحمقانه ای بالا رفت.
چشمانم را کمی کج و کوله کردم تا آدم های سوار بر موتور را بشناسم. این روزها حس می کردم همه خطوط آشنای اطرافم درهاله ای ازمه فرورفته است.
صدای بس آشنا از پشت جسم مرده بلوطها آمد.

-عماد یه کاری رو بهت سپردم؛ اما تو عرض

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • برکه

    0

    با این پارت و اهنگ قشنگش بغضی شدم

    ۱ سال پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    💔❤️‍🩹

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    عالی جذاب جالب متفاوت

    ۱ سال پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    تشکر

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    چه غمی داشت این پارت بااین اهنگ😔😔😔

    ۱ سال پیش
کپی شد!