پارت پنجم :

به طرف در کلفت چوبی رفتم که چند جفت کفش کنار دیوار ولو شده بودند.

کلون چوبی را به زحمت از پشت در به کناری کشیدم.

از سنگینی کلون چوبی به نفس نفس افتادم.

در را به آرامی باز کردم. نسیم سرد شبانگاهی تن چون بیدم را به لرزه درآورد.

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!