ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت چهل و پنجم :
کتابها و پوستینها را یکی یکی نگاه کردم تا شاید به مطالب مهمی راجع به گاندروج دست پیدا کنم. ساعتی را به ورق زدن و خواندن کتابها مشغول بودم که با شنیدن صدایی سرم را از لای در مخفی بیرون بردم. خشاتریا با طمأنینه از پلهها پایین میآمد. پوستینها را جمع کردم و گوهر شب چراغ را به داخل کیسهی چرمی گذاشته و از اتاق خارج شدم. در حالی که چند پوستین را زیر بغل گرفته بودم، در را بستم و نزد خشات
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Kosar
1ولی خدایی خشاتریا خیلی سیاستمداره😜بنظرم منظورش از چیزی ارزشمند تر از کشور داری الهه شدن تو آینده هس
۱ سال پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
😂😂😉😉😉
۱ سال پیشنیما
0سلام میشه بفرمایید رمانتون چند پارته؟؟
۱ سال پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
سلام مشخص نیست چون هنوز تموم نشده
۱ سال پیشAsma
0تصویر سازی ها حتی توی جزئی ترین سکانس ها به زیبایی نوشته شده و من به شخصه گاهی اوقات چندین بار یک بخش رو میخونم. برای نویسنده ی عزیز آرزوی صحت مندی و موفقیت بیشترش رو دارم. لطفا با انگیزه ی بیشتر ادامه بدین و بدونین خوانندگان کتابتون از خوندنش لذت میبرن و بازدید و نظرات رو معیار قرار ندید.
۱ سال پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
خیلی ممنون از همراهیت عزیزم و از دلگرمیت سپاسگزارم🙏🙏❤️❤️ خودم بخاطر حق عضویتی بودنش از قبل انتظار کم بودن بازدیدهارو داشتم👌👌
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0داناک چرا پریشون بود،نکنه ابیش بیرونه و هنوز نیومده؟؟