سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت صد و پانزده :
فصل نوزدهم:
اواخر تیر ماه...
از تعطیلی ثنا و ثمین چند هفتهای میگذشت اما پریسان همچنان در تکاپوی تکمیل پایاننامه و دفاع از آن بود.
چندان نقطهی روشنی در روابطش با محمدحافظ دیده نمیشد، زیرا محمدحافظ هرچند ظاهراً بابت حرمتشکنیاش عذرخواهی کرده بود اما رفتن افشین را باور نداشت و همین دوریِ عمدی و عاطفیِ پریسان، احتمال نزدیک شدنش به او را در خیالش تقویت میکرد. ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آرزو
2خسته نباشی مریم جون متاسفانه این پارت هم باز برام بالا نیومد نتونستم بخونمش دستت درد نکنه عزیزم ♥️
۱۲ ماه پیشمینو
4سلام عزیزم،هر وقت این اتفاق برات افتاد برگرد قسمت رمان های آنلاین،صفحه ی اصلی رمان که خلاصه ی داستان توش نوشته شده رو پیدا کن ، بعد برو پایین همون صفحه جایی که شماره ی پارت ها رو نوشته ،هر قسمتی رو که میخوای بزن روش تا برات باز بشه و بخونیش
۱۲ ماه پیشآرزو
1ممنون عزیزم که پاسخ دادی متاسفانه امتحان کردم فایده نداشت 😔
۱۲ ماه پیشعسل
6به خدا این دوتا دیوونه ان
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید دیگه🙈😉
۱۲ ماه پیشهیوا
2عالی بوداین پارت چرا من دلم آروم نمیشه خب
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
حالا با این پارت کمی تفریح کنید تا بعد..😉😉 انشالله آروم هم میشید بانو🌸
۱۲ ماه پیشStar
1این که بهش اعتماد کنی و بهش احترام بزاری کار سختی نیست ولی متاسفانه انجام ندادنش باعث میشه آدم نسبت به زندگیش بی میل بشه .
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
تو زندگی همه چیز تعادل میخواد و دوطرفه هست... هم احترام، هم اعتماد، هم برطرف کردن نیازهای جسمی و روحی. یکطرفه بودنش، طرف مقابل رو نابود میکنه🌷💗
۱۲ ماه پیشStar
2وقتی به شخصیت ... نگاه میکنم خیلی شباهت بین اون و همسرم میبینم .متاسفانه کاش آقایون یاد بگیرن ابرو زنشون و جایی نبرن طوری رفتار نکن که بعد از چند وقت دیگه براش مهم نباشه بقیه در موردش چه فکری میکنن من تو یه سری رفتار ها به پریسان حق میدم چون خودم زندگیش کردم
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله جانم، بیشتر زنها صبورن اما وای از روزی که لبریز بشه و بیتفاوت بشن و دیگه هیچ چیز براشون مهم نباشه🥺🥺
۱۲ ماه پیشتارا
1خب معلومه دیگه ...احساس لذت فروان از خوندن رمان دارم .🤩
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
عزیزی... 💗💗💗
۱۲ ماه پیشزهره
2مطالب بسیار آموزنده ای در این رمان جای دادید که امیدوارم رمان خونهای جوان ازش استفاده کنن، مرحبا به این قلم زیبا و خلاق شما، امیدوارم همیشه خوش بدرخشید
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
زنده باشی زهره جان. ممنونم از حضورتون 🌸💗
۱۲ ماه پیشزهره
2سلام و خداقوت سرکارخانم جاری عزیز، ممنون که رمان به این زیبایی رو رایگان در اختیار رمان خونها گذاشتید
۱۲ ماه پیشهستی
3بنظرم واقعا پریسان هم باید یه کم بیشتر وقت بزار وبلاخره آشپزی رویاد بگیره چون توی خونه ی افشین هم همین مشکل داشت
۱۲ ماه پیشراز
1پری قشنگم مردا شکمو هستن همیشه با شکمشون امتحانشون کن و ی کم آشپزی یاد بگیری بد نیست این .... هم از دست پخت الهه خورده خوش اشتهاست و غذای خوشمزه دوس داره پس لطف کن غذا خوب درس کردن و یاد بگیر عزیز قشنگم
۱۲ ماه پیشراز
1چرا اینا انقده کل کل میکنن ... کار خوبی کرد دختره رو فرستاد
۱۲ ماه پیشترنم رادفر
3واای رمان مریم جون خیلی قشنگه قلم عالی داره من اینجوریم تو ی پارتی میگم ... چقد نامرده تو پارت بعدی چه مرد خوبیه عاشقشه🤣خداقوت عزیزم💚
۱۲ ماه پیشترنم رادفر
2پری جان تنبل نباش دو سه بار عیبی نداره ولی آشپزی رو حتما یاد بگیر ک اخرش ی تشکر بشنوی و احساس خستگی نکنی😊😅
۱۲ ماه پیشترنم رادفر
2هی میخواد بهونه بیاره بیچاره ی حرفی با پری بزنه صداشو بشنوه پرس درست گف تو ک شرایطو میدونستی یکی بهتر و کاربلدشو میگرفتی
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هدی
1چقد دلم برای بیچارگی و بی کسی پریسان میسوزه🥺