پارت سی و پنجم :

با اینکه اشتباهی مرتکب نشده بودم، به شدت می ترسیدم. او آرام بود. در تمام طول مسیر. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است. با خودم گفتم:
وقتی از بیمارستان بی اجازه اش برگشتم خونه، اونجوری بهم توپ و تشر زد. برای کمتر از اینها، دست رو آدم بلند می کنه. حالا با دختری که از دستش فرار کرده و با یه راننده غریبه، برگشته خونه ناپدری اش اینقدر بی تفاوت رفتار می کنه. انقدر از خسرو بدش می اومد که حتی نم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الی

    0

    داره کم کم از خان بدم میاد یکم کاریزما گرفته اولش خیلی هول و هیز رفتار میکرد

    ۷ ماه پیش
  • الهام

    0

    رمان قشنگی

    ۱۲ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس الهام بانو 🙏🏻

    ۱۱ ماه پیش
  • الهام

    0

    خیلی خیلی عالی هست بده

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    حرفی برای گفتن ندارم..اگر روح آدم زخمی شود تا آخر عمر خوب نمیشود

    ۱۲ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    احسنت 👌🏼

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    آنقدر گیراست کاملا غرق در داستان میشوی

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    نظرتون باعث دلگرمی ماست 🥺

    ۱ سال پیش
  • باران

    0

    عالیه عالی، دستت طلادخترخیلی جذابه، من همه رمانی نمیخونم ولی این واقعاجذبم کرده

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    چقدر خوشحالم که نظرتون مثبته بانو 🙏🏼 ❤️

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    0

    چه عجب این خان تونست دو کلمه حرف بدون داد و بیداد بزنه

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    فکر کنم خان میخاد پری دختو عقدش کنه

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    بله عزیزم

    ۱ سال پیش
  • نگار

    0

    حدسی ندارم

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    خان تا وقتی که آرومه خیلی خوبه🥺

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    موافقم

    ۱ سال پیش
  • صدف

    0

    آره کل کل هاشون خنده داره

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس بانو. 🙏🏼من شخصا به همین کل کل ها شناخته میشم.باز هم میگم بیچاره خان من😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • Sara

    0

    کل کل هاشون واقعا خنده داره

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    😊

    ۱ سال پیش
  • Sara

    0

    کل کل هاشون واقعا خنده داره

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    مرسی بانو😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    ارزوی ارامش میکنم برا پری دخت قصه که فک کنم برای او که فک کنم ارامش بر او حرام است قلمت مانا نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    عزیز دلید زهرا بانو🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • نفس

    0

    ممنون عزیزم دستت درد نکنه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️