اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت هفده :
آب رو بستم.
حوله تن کردم و بیرون زدم.
پنجرهها رو بستم و با پوشیدن پیراهن و شلوار ساتن، آمادهی خواب شدم.
موبایلم رو چک نکردم.
مطمئنا پر از تماس و پیام از طرف بیانکاست و ریچارد دارم.
الان اصلا حوصله نداشتم.
فلش رو تو مشتم فشردم و روی تخت افتادم.
یعنی تو این فلش چی هست؟
حتی نمیدونم چه کدی رو باید وارد کنم!
طاق باز دراز کشیدم و زل زدم به سقف اتاقم.
پایین
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آذر
2میگم کد شاید ۳۲۱ باشه؟ یا هم اون کدی که تو *** بود...
۱۱ ماه پیشzahra
2مرسی نوشین جان عااالی 👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻❤❤❤❤❤
۱۱ ماه پیشSara.r
6احساس میکنم هرلحظه قراره نوشین جوری سوپرایزمون کنه کاتاسال هایادمون نره😂😂
۱۱ ماه پیشصبا
3نوشین سلمانوند د مثل کسیه که لبخند میزنم ولی چاقو تو آستینش داره حس می کنم اسپاگتی خیلی چیز برای پنهان کردن داره
۱۱ ماه پیشنفس
6ممنون من فکر کردم حیوون خونگی سگ یا گربه یا یک حیوون دیگه باشه
۱۱ ماه پیشترنج
7از من گفتن بود ها من فکر میکنم دوس دختر آرتور مشکل ساز میشه😂
۱۲ ماه پیششیما
11من احساس میکنم همش زیر سره آرتور و حتی مطمئنم تمام گذشته بلا رو میدونه الان هم سعی داره بازیش بدهه آرتور قطعا یه ارتباطی به اون یتیم خونه داره
۱۲ ماه پیشانیس
7خیلی خوبه هر روز پارت میزارید😍🫠
۱۲ ماه پیش...
2بیگ سور قراره چه اتفاقی بی افته😶😶🤔
۱۲ ماه پیشسیما
7چرا حس میکنم اون کد مربوط به آرتوره؟
۱۲ ماه پیشرزیتا
5منم همین فکر و میکنم وقتی بلا پیش آرتور رف گف که از دیدنم تعجب کرده من فک میکنم آرتور بلا رو از قبل میشناسه
۱۲ ماه پیشسیما
5دقیقا من احساس میکنم قاتل پدر و مادرش هم ممکنه یا خود آرتور باشه یا اطرافیان و شاید هم دشنمنش
۱۲ ماه پیشمحدثه
4من دلم کفشی میخواد):..🎀♥️
۱۲ ماه پیشمحدثه
1خب خب برای دومین باره که اولین نفری ام که رمان رو میخونم 😎💅 🙋🏼 بزاریمش پای علاقه زیااااادم به این رمان محشر 🎀😍
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
میم
1همتو بیست 👍👍👍