پارت بیست و نهم :

وقتی به گاراژ رسیدم، سراغ شفیع را گرفتم. مرا به دفتر گاراژ راهنمایی کردند. در آنجا چند مرد نشسته بودند که گویا راننده های گاراژ بودند. از سر و وضع آنها مشخص بودند که خیلی آدم های مطمئن و حسابی نیستند. مرد چاق و کم مویی که به نظر مهربان و موجه می آمد، پشت میز نشسته بود. از بودن در آن جمع خیلی معذب بودم، سلام کردم و گفتم: با آقا شفیع کار دارم. همان مرد چاق که پشت میز نشسته بود گفت: شفیع خودم هستم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    0

    خدا بخیر کنه آیا چی بشه

    ۶ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    عزیز دلم 😉

    ۶ ماه پیش
  • Azi

    0

    عالیه واقعا

    ۶ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس نازنینم 🥰

    ۶ ماه پیش
  • سارا

    0

    عالی ولی آدم استرس میگیره دلم براش کباب شد چقد بدشانسه

    ۶ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    خیلی عزیز دلم 😔

    ۶ ماه پیش
  • حنا

    1

    عالییییسسسسسسسسسسس

    ۶ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس از نگاه پرمهرتون بانو 🙏🏻

    ۶ ماه پیش
  • ماهی

    0

    بالاخره عقلش کار کرد

    ۶ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    چی بگم 😉

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    کاش نمیومد پیش خسرو

    ۶ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    کاملا موافقم 👌🏻

    ۶ ماه پیش
  • .

    0

    واقعا عالی بود

    ۶ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    عالی شمایید بانو 🙏🏻

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    من که زیر پتوام نصفه شبه چاییم کوجو بود

    ۷ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    عزیز دلم 😂

    ۷ ماه پیش
  • مژده

    0

    عالللییییییی

    ۷ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس بانو🙏🏻

    ۷ ماه پیش
  • ذتن

    0

    خیلی متفاوته

    ۷ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس از نگاه پرمهرتون🙏🏻

    ۷ ماه پیش
  • Moon

    2

    خدا بخیر کنه این فرار رو، حس میکنم فاجعه ای تو راه باشه

    ۸ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    باید دید 😉

    ۷ ماه پیش
  • .

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    🙏🏻

    ۷ ماه پیش
  • Sakura

    0

    بعد از چند وقت دارم رمان میخونم واقعا رمان خیلی قشنگیه اصلا نمیشه ازش دل کند

    ۸ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    خدا رو شکر که دوست دارید 🙏🏻

    ۷ ماه پیش
  • پری

    0

    خیلی رمان خوبی

    ۹ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    نظر لطف شماست بانو🙏🏻

    ۷ ماه پیش
  • Mehdi

    0

    عالیییی بود

    ۸ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس بانو 🙏🏻

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️