پارت چهل و پنجم :

بعدازظهر آن روز یا مادر رفتیم برای خرید سفره ی امام حسن.مادر نذر داشت.می خواست همه چیز سفره را سبز بچیند.می گفت رسم مادرش بوده و مادربزرگم همیشه سفره ی امام حسن را توی محله ی قدیمیشان اینطور
می چیدند.من معنی این نذرها را نمی دانستم.همیشه می گفت یکی را می اندازم و آن یکی را گروه نگه می دارم تا وقتی نیتم ادا شود.موقع برگشتن از تره بار دستهایمان پر از پلاستیک خرید بود.سبزی خوردن,خیار و سبز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • هدی

    0

    تینا خوشکلتره

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    معلومه که خوشگلتره...

    ۸ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    خسته نباشی نویسنده توانا 🙏😘😘❤️

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم زهرای عزیز

    ۹ ماه پیش
  • زهرا

    0

    پس خواستگارمون آقا توحید هستن... آرنگ خان موندی مجلس زنونه که تینا وارد بشه و دید بزنیش نه؟ دلم آش رشته خواست کاش گلبانو ما رو هم دعوت میکرد

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اره خودمم خیلی دوست دارم.مخصوصا اون سفره رو که همه چیده بودن!

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    حالا شاید لیما خودشو دست کم گرفته و میگ تینا خوشگلتره، لیما خوشگل نبود ک آقا توحید ازشش خوشش نمیومد در کل لیما رو دوست دارم خیلی شیطونه و بامزه و همین منو عاشق لیما کرده

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خداروشکر که خوشت اووومده

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    تینا بنظرم خوشگلتره ولی در کل من عاشق لیمام..آرنگ رو هم نمیدونم چون گفتم دیگ این رمان قابل پیش بینی نیست😁

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    لیماااا جووون

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    تینا بنظرم خوشگلتره ولی در کل من عاشق لیمام..آرنگ رو هم نمیدونم چون گفتم دیگ این رمان قابل پیش بینی نیست😁

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نه دیگه..من قابل پیش بینی نمی نویسم. ؛))

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    راستی این رمان همسایه هاهم باید جالب باشه چه چیزا نوشته اخه کفل؟😂😂😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اکرم جان همسایه ها یه شاهکار ادبی از احمد محموده.جز ادبیات ریالیستی سوسیالیستها که تاریخ جنوب رو به تصویر کشیده و کلی شدن صنعت نفت رو.حتما بخونید.

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    چشم حتما🙏🙏🙏🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزی

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    مرسی واسه پارت هدیه،بنظرم لیماخیییلی خوشگله،اثربلوغ هم ک بره خوشگلترم میشه،شنیدم امیر ها بگیرن،ارنگ هارو نمیدونم😂😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قبلاً علی ها بگیر بودن که! ؛)))

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    عه علی هاهم بگیرن،خداکنه تارخ ها هم بگیر باشن،اگه نشد توحید ها😂😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    واای واای پس توحیده..یار مبارک بادا ایشالله مبارک بادا😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    هنوز معلوم نیست!

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    انقد ذوق کردم مهشاد جون نگو..ولی این تارخ خیلی خشکه

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا

    0

    ممنون برای پارت هدیه رفتم که بخونم و بگم چی به چیه

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خواهش عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا

    1

    مهشاد جون این بیماریها که گفتی رو من گشتم تو نت بیماریهای خاص زناشوهرین به خاطر رابطه های خارج از خونه ممنون که بهمون چیزای جدید یاد می دی اون امان آقا هم تو داستان همسایه هاست؟ خواستگار و که فکر کنم همون توحید خودمونه اما زیاد مطمعن نیستم نمیشه حدس زد خب

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بله عزیزم دقیقا بیماریهای خاصن تو دوران قدیم.درباره خواستگار نمی تونم چیزی بگم

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا

    0

    فک کنم تینا خوشگلتره اما لیما خیلی تودلبرو تره خیلی نمکه یه جوری قورت دادنیه خجالتی زیاد نیست اما با مزه ست و دلبریاشم با مزه و سیاستیه

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    درسته اما تینا هم بوره چیزیه که مورد پسند مردای ایرانیه اما لیما یه چیز دیگه آیه که جذابه.

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!