پارت هفده :

سینی صبحانه را از پشت در برداشت و ناامیدانه به محتویاتش نگاه کرد. همه‌شان دست نخورده بودند.
آه از نهادش بلند شد و با لب‌های آویزان از پله‌ها پایین رفت. به طبقه دوم که رسید نگاهی به راه پله منتهی به سالن همکف انداخت.
ایستاد. استکان چای سرد شده را سر کشید، به گردوهای توی بشقاب چنگ زد و مشتش را پر کرد و فوراً همه را توی دهانش ریخت.
اگر خاتون می‌دید صبحانه دست نخورده سؤال پیچش می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!