آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت سی و یک :
خواب، مثل یک پتوی خیس و سنگین، روی من افتاده بود. دیگر در آن اتاق کوچک و امن نبودم. دوباره به آن گاراژ نمور و متعفن برگشته بودم. بوی خاک، بنزین و ناامیدی در هوا موج میزد. کوچک بودم، شش ساله. پشت یک دبهی فلزی زنگزده قایم شده بودم و صدای کشیده شدن دمپایی پارهی اقدس روی زمین بتنی، مثل شمارش معکوس برای یک فاجعه بود.
صدایش در سرم پیچید، همان صدای خراشیده و چرکین:
— هوی... هووووی کوف
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
المیرا
0نکن الا نکنن، بچه رو سقط نکن
۲ هفته پیشدنیز؛
5نه الا لطفا این کارو نکنن😭😭
۶ ماه پیشArezoo
5نورا:آن الهه یخی؛آن ملکه بی نقص:قشنگ ترین تعریف از الا جانم🥺😭
۶ ماه پیشسحر ق
9فکر کن اگه آریل هم بود چی میشد انگار که نورا اومده تا جای آریل و پر کنه برای الا کپی آریله نورا
۸ ماه پیشیسنا
3اگه اریش بفهمهه چیی
۸ ماه پیشیسنا
0الا و نورا ترکیب برنده
۸ ماه پیشنگین
0منم به ادامس توت فرنگی اعتیاد پیدا کردم🫠🍓
۸ ماه پیشنگین
3الا خیلی گناه داره و حق داره همچنین طرز فکری داشته باشه بخاطر اتفاقاتی که تو بچگی براش رخ داده ولی اریش هم باید در جریان باشه🥲
۸ ماه پیشفاطمه
3«شاید زندان یکی بهشت یکی دیگه باشه»
۸ ماه پیشفاطمه
5ولی اریشش باید بدونهه
۸ ماه پیشفاطمه
3سیندرلای قربانی 🥲💔
۸ ماه پیش....
1الان یه خواهر از دست داد و یه خواهر دیگه پیدا کرد❤
۹ ماه پیشHelia
3الا چون فکر می کنه که شاید آرین مثل باباش بشه و یه روز همون کاری که باباش با الا کرد رو بکنه می ترسه
۱۲ ماه پیشفیونا
7آریش قضیه رو بفهمه، کل سیاه رخ و روی سر این سه تا بچه خراب می کنه...🫣
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
0الاهی بمیرم براش ایکاش میتونست با اریش صحبت کنه اون مثل پدرش نیست حتی اگر فردا روزی اله هم مثل مادرش بمیره مطمئنم همچین بلایی سر بچش نمیاره