اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت چهارده :
صدای قلبم رو نمیشنوم انقدر که کند میزنه.
به کارتی که بهم داده بود نگاه میکنم.
الان باور کنم؟
اصلا به این مرد نمیشد اعتماد کرد.
مرموز بود و غیرقابل پیشبینی.
یه کارت سفید و یه شماره!
راهروی طبقهی هفت خالی بود... به چیزی که میخواستم رسیدم.
الان حوصلهی ریچارد و رابرت رو نداشتم.
به بیانکا پیام دادم:
«-من میرم خونه، فکر کنم کفشی از گرسنگی هلاک شده.»
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
راز
0چقد شما قلمت قشنگه بانو
۱۱ ماه پیشمریم
2از تنوی زنجیر داریم میرسیم به آرتور با تنوی مورچه وای خدا قراره خیلی خفن باشه❤️❤️❤️
۱۲ ماه پیشzahra
1وااای چه باحال بود مرسی نوشین جانم
۱۲ ماه پیشسارا
1جالب بود. 👌🏻 ممنون بابت پارت گزاری رمان به صورت رایگان 🌹
۱۲ ماه پیشFatemeh
1وایییی من غششششش چقد قشنگه قلمتون
۱۲ ماه پیشمهسا
2مردم برای این قلمت دختر تو واقعا یه قهرمان رمان نویسی و مطمئنم بهتر و بهتر از همیشه این رمان چشمگیرت معروف ترین میشه و برترین رمان این اپ🥺❤️
۱۲ ماه پیشتامی
1من مردم واسه این رمان. یعنی فکر کن اول رمان انقد هیجانی شروع بشه. یه اسپاگتی با یه شمع که شده کیک تولد.
۱۲ ماه پیشفن آرتور
1از همین الان عاشق این رمان شدم. آرتور فقط دو تا دیالوگ حرف زد ولی میتونی قدرت و گنگ بودنش و حس کنی خیلی قوی بود. من کلا عاشق مافیام
۱۲ ماه پیشSara.r
1واوعالییییییی هستی نوشین جوننن مثل همیشه عالی ترینی😘🫶
۱۲ ماه پیشافسانه
1ولی فوق العاده قلم زیبایی دارین
۱۲ ماه پیشافسانه
4عزیزم جسارت میکنم اما واقعا مقدار پارت های رمانتون کمه اگر بتونین بیشترش کنیدعالی میشه
۱۲ ماه پیشعاطی
2اوم داره جالب میشه!
۱۲ ماه پیشجادوگر شهر اوز
5نمی دونم چرا ولی یه حسی بهم میگه این رمان قراره غوغا کنه
۱۲ ماه پیششیوا
3عااااالی بود مرسی ، خسته نباشین نویسنده ی عزیز😍❤️ 🔥
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
رها
2لعنتی داری با هر رمانت بیشتر شگفت زدمون میکنی من که جز قلم تو دیگه هیچ قلمی رو قبول ندارم عاشقتم نوشین جان❤️