پارت پنجاه و چهارم :

سینا به جلو خیره بود، ارتش جادو جدی جدی داشت حمله می‌کرد. سوارنظام اولین قراولی بود که حرکت کرده و داشت با تمام سرعت سوی ارتش اهریمن می‌آمد. اسب‌های سفید با زره های قرمز که به رهبری مهیار داشتند نزدیک ‌می‌شدند. نیل‌رام ضربان قلب‌ش را درست در دهانش احساس کرد. سینا یک دیوانه‌ی تمام عیار بود! ولی سینا خونسرد به ماهان نگاه کرد، دهانش را گشود تا حرف بزند که فرمانده‌ای از انتهای ارتش فریا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد دوم - سحرآمیز نقشه پارسه نهایی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    ای خدا تو چرا اینقدر عاشقی پسر خدا بهت صبر بده چون این دختر مال تو نیست صاحب داره و اگه از اول صاحب نداشت خودم برات پا در میونی میکردم اما خوب نمیشه قلب مادر 💙🖤💙

    ۱ ماه پیش
  • ریوند😎

    0

    آقغ این طبیعیه که من از سینا خیلی خوشم اومده🫣🫣

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    کاملا طبیعیه

    ۴ ماه پیش
  • گلمغانی

    0

    من بجای نیل رام داشتم خفه می شدم از اینکه مجبور بود جلوی سینا و با او روی ترک اسب بنشیند راحت شدم بالاخره از اینکه نیل رام را از خودش جدا کرد و به ماهان سپرد نفس راحتی کشیدم.

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اگر سوار اسب شده باشی اونم دو نفره دقیق درک می کنی چه حس خفت آوریه.

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    واقعا چهرش در کنار جذابیت ترسناک هست شکست همه با نام خداست امکان پذیر اگه در راه حق باشد حتی اگه دیر ولی نتیجه زیبا ودلپذیر هست رمان عالی مرسی بانوی پارسه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    همینطوره. ممنون که مطالعه می کنید.

    ۱ سال پیش
  • سهیل ۲۹

    1

    عالی و حسابی گیج کننده..دمتون گرم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    باعث شادی بندست.

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    ممنون خسته نباشید عالی بود

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۱ سال پیش
کپی شد!