پارت نوزده :

چندین نفس عمیق پشت یکدیگر کشید و بعد با بیرون آوردن بطری کوچک و مستطیل شکلی که هدیه‌ی یکی از دوستانش بود، چشمانش را باز کرده و در سیاه رنگ بطری را باز نمود و یک نفس، چند جرعه‌ از محتوای تلخ نوشید و پس از آن چهره‌اش را درهم کشید و در را باز کرد. قرار ملاقات داشتند، در مکانی همیشگی ، قراری که یک دفعه پیش امده بود و در جایی که از جوی‌هایش بوی تعفن و لجن به مشام می‌رسید، روی دیوارهایش پر از ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    از آرش و شغلش بدم میاد واقعا چه زرنگ انکار میکنه و خودشو ی آدم سالم و پاک نشون میده برا عاطفه

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    🥲🥲🙂 مونده عاشقش شی

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خسته نباشی غزل جون قلمت حرف نداره و محشره❤️😍

    ۱۱ ماه پیش
  • آسمان

    0

    جالب شد 🤔🤔🤔🤔🤔

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    جالب ترم میشه☺️🌷 ممنونم که همراه قصه اید.

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    اوه چه شغل کثیفی...یکیو مثلانجات میده اما جون یکی دیگه رو میگیره ,اونم کسی که بهش پناه اورده...و حقیقت تلخ دیگه اینکه پول داشته باشی حتی به قیمت جون یه ادم دیگه هرچی بخوای برات فراهم میکنن😔😔

    ۱۲ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    دقیقا، مخصوصا که اون آدما به امید اینکه برن اروپا و پناهنده شن و رنگ خوشبختی و ببینن بهش پناه میارن.🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • م.ر

    2

    این که بچه داره جالب شد 🫠

    ۱۲ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    آرش بچه نداره، یک اشاره‌ی ریزی به یک شخصیت دیگه کردم که موضوعش مفصله. 😁

    ۱۲ ماه پیش
  • ثریا

    2

    پس یه واسطه بین باند های اعضای بدن و مشتری هاس و اون مرده بهش گفت پسره داره آخرین خوابش رو روی تخت گرمش تجربه میکنه منظورش به اهداکننده بود دیگه؟ یا میخواد پسر این آقاعه رو بکشه؟

    ۱۲ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    کلی بخوام بگم، آدمای ثروتمند و مایه دار که نیاز به پیوند اعضا تو سریعترین زمان ممکن دارند میرن سراغ آرش. حالا آرش این وسط چیکاره است؟ آدمای بی کس و کاری که میخوان از مرز رد شن و با هزینه ی پایین قاچاقی میبره؛ اما اگه اون آدم بر فرض اتفاق تمام آزمایش هاش با مشتری جور باشه. قربانی آرش میشه. و در جواب

    ۱۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    پس معلوم شد آرش ادم خوبی نیست بنظرم به ماجرای جهان ربط داره عاطفه میفهمه

    ۱۲ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    آرش ناخواسته باعث میشه عاطفه بیفته وسط ماجرا.

    ۱۲ ماه پیش
  • ثریا

    2

    خسته نباشی گلم عالی بود 😉💕

    ۱۲ ماه پیش
  • نفس

    3

    ممنون غزل جون خدا قوت

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!