پارت شصت و سوم :


- می‌فهمی حاجی. عجله‌ت واسه چیه؟ امشب هم تو، هم شکور یه جشن دیگه هم دارین.
- چی تو سرته؟ چه بلایی قراره سر من بیاری؟ فکر کردی اینقدر بی‌عقلم که تنها پاشم بیام؟
در اتاق را پشت سرش بست. برای اینکه تماسش در آسانسور قطع نشود، از پله‌ها به سمت طبقه‌ی همکف سرازیر شد. تک خنده‌ای به این حال عباد زد.
- از جونت نترس! من مثل تو نامرد نیستم آدم بریزم سرت. دستمم پاک‌تر از این حرفاست ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    فاطمه خانم چشم انتظارپارت جدیدیم بی زحمت اگه پارت دیرمیزاریدیانمیزارید اطلاعیه بدیدبازم ممنون ازقلم زیباتون😍😘

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    چرا پارت جدید نمیاد؟🥲 نویسنده عزیز خوب هستید؟ خدای نکرده مشکلی که پیش نیوومده؟

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. از ماه بعد ممکنه گاهی پارت نداشته باشیم. ولی فعلا منظمه. مگه به خاطر پیک کاری فراموش کنم. ❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • Hadis

    0

    انا لله و انا الیه راجعون... عباد خان سنگ قبر خوب خواستی سفارش بدی *** بدم😁😂 خیلی خفن و باحال تر شده داستا وپارت های آینده خیلی تاثیر گذاره به نظرم... خدا قوت نویسنده جان ❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😅😅😅😅 زنده باشید عزیزم.

    ۱۲ ماه پیش
  • هدی

    0

    عالی بود😍 یعنی امروز راز افروز رو میفهمیم😍

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    یکی دو روز صبر کنید بله.💋💋

    ۱۲ ماه پیش
  • Yesii

    0

    عااااااااااااا کم کم داریم به جاهای حساسش نزدیک میشیم بابا ایول چقد خفن بود این پارت💙✨🦋

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزی شما💋❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • اهو

    1

    🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤ال فاتحه

    ۱۲ ماه پیش
  • صدف

    0

    ....😂😂😂😂🤣🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😅😅واسه عباد فاتحه نخونیم. زیادیش میشه. لیاقتشو نداره.😁😁😉

    ۱۲ ماه پیش
  • م.ر

    2

    بریم پیشواز ملکوتی شدن عباد خان😅

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😁😉😉❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • آمنه

    0

    ایول داره این کار عطا حقش بود افروز برای نگه داشتن پسرش که فرار کند مردانه بارش آورده پارت عالی ممنون

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید.❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • سلام

    0

    خسته نباشی نویسنده عزیز من فکر کنم افروز فوت کرده عطا هم می خواد انتقام مادرش و بگیر ه

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزدل. عطا باید بابت خیلی چیزا از عباد تاوان پس بگیره.💔

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    آخ عباد اشهدتو بخون هرچند نمیدونم عطا قراره چه بلایی سرت بیاره🤭

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عباد زیادی باد به غبغبش بود. وقتشه یه کم حالشو بگیرن.😉🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    2

    ببینیم چی میشه چه بلایی اینا سر افروز آوردن ک بهش ظلم شده

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلک افروز❤️💔

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!