پارت صد و چهل و چهارم :

جانان صورتش عجیب در هم بود و من برای او هم ناراحت بودم. بر خلاف گفته هایش، چشم هایش فریاد می کشیدند که او هم شهاب را دوست دارد. شهابی که بد کرد... خیلی هم بد کرد.
به خانه خودمان نرفتم و با جانان به خانه آن ها رفتیم. پدر و مادرش هر دو شاغل بودند و دیر وقت به خانه باز می گشتند و به همین خاطر هم نگرانی از بابتش نداشتم.
می توانستم به آن جا بروم، بی نگرانی از اینکه مادرم ببیند، یک دل سیر گریه کÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یوکابد باستیان

    3

    یه حسی بهم میگه تهش پری با شهاب ازدواج میکنه😕 وقتش هست بزنم تو دهن حسم یا نه؟

    ۶ سال پیش
  • -_﷼؛+﷼؛﷼«

    2

    خیلی عالی بود امنه جون❤️ دلم برای دل شکسته ی جانان و پریزادی که دیگه نمیتونه اعتماد کنه میسوزه،،🥺 خیلی بود❤️ خسته نباشی امنه جون

    ۶ سال پیش
  • Hesel

    3

    ایش جانان هم پس شهاب رو دوست داره فقط الکی ناز میکرد😠 من اگه با شهاب ازدواج کنه دیگه ازش خوشم نمیاد

    ۶ سال پیش
  • جوینده تاریخ

    7

    گریه ام گرفته هم واسه پریزاد هم واسه جانان ، پدرام و شهاب و مهتاب بد کردند بد 😭😭😭😭

    ۶ سال پیش
  • دختر الماس

    6

    ادامه.. شاید از نظر شهاب این یه کمک باشه ولی از نظر پریزاد اصلا.. پس زود اعتماد نکنیم 🙃 و اینکه عالیه رمانت امنه جان ولی این پارتت یه نمه کم بود ولی در کل عالی بید

    ۶ سال پیش
  • دختر الماس

    6

    هوم این پارت بهمون یاد داد زود اعتماد نکنیم گاهی اوقات ب کسایی اعتماد میکنیم که نباید فک میکنیم اون قابله اعتماده ولی نیس فک میکنیم خوب مونو میخواد ولی نمیخواد مث شهاب البته شایداز نظر شهاب این یه کمک

    ۶ سال پیش
  • دخی آریایی

    7

    خبلی کنجکاوم بدونم چی میشه 😃😁

    ۶ سال پیش
  • گلبرگ

    6

    خیلی خوب بود 🤩بنظر من سختی های زندگی خوبن چون ادمو قوی میکنن و بهت درس های خوبی میدن ،سختی هارو دوست دارم😍🤩

    ۶ سال پیش
  • ایلین

    13

    پارت غم انگیزی 😓

    ۶ سال پیش
کپی شد!