پری دخت به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هجده :
پس او مرا دیده، ولی اصلاً کی آمده بود و کجا ایستاده بودکه من متوجهش نشدم. پس این ها که بر تنم نشسته زخم حسادت است. این ها زخمی است که به دست کیومرث و به تحریک محبعلی بر تن و جانم نشسته. چشم راستم تقریباً بسته شده بود و جایی را نمی دید. بلند شدم و به زحمت خودم را میان آنها انداختم و گفتم سر چی با هم دعوا می کنید؟ سر من؟ برای چی دلتون رفته؟ برای این چشم که دیگه فکر نمی کنم هیچ وقت جایی رو ببینه؟ ب
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
الهم
0خیلی دوسس داره ولی اون نه
۱۱ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
موافقم 👌🏻
۱۱ ماه پیشفاطمه
0عالیههههههههههه
۱۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عالی شمایید ❤️
۱۲ ماه پیشکوثر
0خیلی رمان قشنگیه
۱۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
نگاه تون زیباست بانو 🙏🏼
۱۲ ماه پیشش
0خیلی قشنگه داستانش ممنون از نویسنده
۱۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سپاس بانو 🙏🏼
۱۲ ماه پیشفاطی
0و چرا مردها هرکاری میخواهند میکنند و بعد یادشان میرود که چه کردند و دلیل توضیح می آورند
۱۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
والا 😂😂😂
۱۲ ماه پیشمطهره
0خوبه روند داستانو تا اینجا دوست داشتم
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
خدا رو شکر که دوست داشتید ❤️
۱ سال پیشسارا
0خیلی عالی بود
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عالی شمایید بانو 🙏🏼
۱ سال پیشMons
0واقعا رمان عالی هستش دست نویسنداش درد نکنه
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
می دونید که چقدر نویسنده اش عاشقتونه❤️❤️❤️
۱ سال پیشArefe
0عالی لذت بردم
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنونم عارفه جانم 😊
۱ سال پیشقربانی
0عالییییییییییییی
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
مهربان بانو 🙏🏼
۱ سال پیشزهرا
0بسیار عالی است
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
بسیار عالی 🙏🏼
۱ سال پیشماری
0پریدخت نباید زن خان بیرحم بشه
۱ سال پیشآمنه
0خان در موقعیت که خودش داره احساس میکنه این تنبیه کمی هست ونشانه بی رحمی نیست ولی زمانی که دفتر رو خواندم تازه پی برد که چقدر ظالم بوده که کار از کار گذشته این خصلت ما آدمهاست گناه میکنیم و در همان زمان برای خودمان بهانه تراشی میکنم کار بدی ویا گناه نکردیم
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
چقدر زیبا گفتی. بانو 🙏🏼
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
اختیاری ندارن عزیزم 🙏🏼
۱ سال پیشرها
0کیومرث واقعا روانی به تمام معناست هست چرا این مسائل رو عادی جلوه میدید؟ زن ستیزی فریاد میزنه توی هر رفتار این مرد و پری دخت با دو کلام حرف خام میشه پدوفیلی که از بچه ۱۴ ساله خوشش اومده لطفا این طور رمان هارو رواج ندید
۱ سال پیشلیلا
0این رسم در گذشته بین خان ها بوده مادربزرگ خدا بیامرزم میگفتند که در قدیم اگه خان نیومد تو روستا و دختری رو میدید برای خودش یا پسرش میبرد و پدر و مادر دختر هم مجبور بودن قبول کنند برای همین خیلی از دخترها ازخونه بیرون نمیومدند،در روستای مادربزرگم خیلی از دخترها دزدیده می شدند
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
😔
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
این حرف های شما مفهوم نیست. ما از ابتدا تا انتها داریم موضوع رو تقبیح می کنیم شما می فرمایید رواج ندید. با نگفتن من مشکل جامعه حل میشه؟، با سر رو توی برف کردن و ندیدن؟ الان بازیگرهای کشورمون راه قبیح ازدواج با اختلاف سنی خیلی بالا رو در پیش گرفتن. ددی شوگرها باب شدن.اگر ازدواج با عشق باشه همون طور ک
۱ سال پیشمیم
0آخ کیومرث خان من چقدر دیگه باید از دست تو حرص بخورم بخدا دو کیلو کم کردم
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
خوش به حالت عزیزم 😊 دوستانی که می خوان کاهش وزن داشته باشن پری دخت رو به شما پیشنهاد می کنیم.😂😂😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
2تا پارت ۱۶خوندم ممنون از نویسنده بابت تلاشش. ب نظرم جا برای اصلاح خیلی خیلی زیاد داره. امیدوارم در آینده نزدیک نویسنده قهار تری بشید