پری دخت به قلم سودابه غیاثی فر
پارت پانزده :
فریاد زدم من نمی دونم با شما چه کار کنم. به سمت در چادر رفتم. دنبالم آمد وگفت:
- حالا کجا میری؟ بمون. کم بی محلی کن. دیگه طاقت قهرت رو ندارم چموش.
- میرم رودخونه. یه ساعت دیگه میام. مگه نمیگی مرد این چادری؟ خودت جمعش کن. وای به حالت اگه مثل چادرهای دیگه مرتب و صاف و صوف نباشه. منو نشناختی. فقط که به ادعا نیست، حرف زدی عمل کن خان.
باز هم به زبان محلی چیزهایی گفت و خندید. از چادر که بیرون
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
کاملا موافقم
۷ ماه پیششراره
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنون از همراهی تون 🙏🏻
۷ ماه پیش.
0عااالیییی بوووود
۸ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سپاس بانو 🙏🏻
۷ ماه پیشافسر
0خوب☺️☺️☺️☺️☺️
۸ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سپاس بانو جان 🙏🏻
۷ ماه پیشحانیه
0بازم میگم ک قشنگ شد
۸ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
نظر لطف شماست بانو🙏🏻
۷ ماه پیشR
0عالی بود ،قلمش رو دوست دارم
۸ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنون از همراهی تون 🙏🏻
۷ ماه پیشترنم
0سلام خدمت نویسنده عزیز تا الان از خواندن کتابتون خیلی لذت بردم 😍
۸ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
درود به ترنم نازنینم خدا رو شکر که دوست دارید 🙏🏻
۷ ماه پیشسمیرا
0تا ب الان جالب بوده
۹ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
خدا رو شکر که دوست دارید 🙏🏻
۷ ماه پیشسمیرا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
😂
۷ ماه پیشعاطفه
0دوستش دارم
۹ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
خدا رو شکر که دوست دارید 🙏🏻
۷ ماه پیشمهری
0عالی بود عزیزم
۹ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سپاس بانو 🙏🏻
۷ ماه پیشمهدی
0عالی بود عزیزم
۹ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنون جانم🙏🏻
۷ ماه پیشعالیه
0ممنون از نویسنده
۸ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سپاس از شما 🙏🏻
۷ ماه پیشعاطی
0عالیهه خیلی قشنگه
۸ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سپاس بانو 🙏🏻
۷ ماه پیشارغوان
0خیلی خوب داره پیش میره
۸ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سپاس بانو 🙏🏻
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Moon
0ایول پری خوب کردی خوشم اومد😂😂😂