پارت یازده :

فردای آن روز پرویز را دیدم که با چهره ای گریان بالای سرم ایستاده بود. دلم آتش گرفت. به مادر قول داده بودم مواظب برادر کوچکم باشم. به زحمت نشستم و او را در آغوش گرفتم و پرسیدم: عزیز پری، کسی اذیتت کرده؟ کتکت زدن؟ چی شده آخه داداشی؟
- نه آبجی پری دلم برای تو می سوزه. من با رسول و بچه ها یه عالمه بازی کردم. به عمو کیومرث گفتم کاش وسایل نقاشیم رو آورده بودم تا با رسول نقاشی بکشیم. دیروز یه عالم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لاله

    0

    رمان قشنگیه

    ۱ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    نگاه تون قشنگه عزیز دلم 😍

    ۱ ماه پیش
  • الهام

    0

    خیری دلم برا نادیان چموش سوخت

    ۱۱ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    عزیزم 😔

    ۱۱ ماه پیش
  • کوثر

    0

    خیلی خوب بود

    ۱۲ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس بانو 🙏🏼

    ۱۲ ماه پیش
  • بهناز

    0

    قشنگ بود عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطی

    0

    بعضی وقتها حرفها مثل خنجری بر بدنت میخورد و *** میکند ولی باید صبر کنی زمان همه چیز را درست میکند

    ۱۲ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    کاملا درسته 👌🏼

    ۱۲ ماه پیش
  • نوروزی

    0

    ممنونم بابت رمان زیبا

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم، لطفا همراهمون بمونید 😉

    ۱ سال پیش
  • دهقان زاده

    0

    عالی عالی بسیار

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس بانو 🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • برازنده

    1

    الحق که راست گفت تب تند زود سرد میشه مردک احمق

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    متاسفانه 🥺

    ۱ سال پیش
  • قربانی

    0

    عالییییییییییییی

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس بانو 🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • عالی بود

    0

    عالیه رومانت ایول

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس نازنینم ❤️

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلی سخت دختر تو این سن آنقدر سختی بکشه

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    کاملا موافقم 👌🏼

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    ی دختر شهری چطور میتونم تحمل کنه

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    متاسفانه 🥺

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    بسیار عالی است

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • مبینا

    0

    وای همش نگران بودم موقع حمومش اون کیومرث چندش سر برسه🥲😂(ببخشید نویسنده جان که دارم به شخصیت هات توهین میکنم این جوری دلم خنک میشه😭😂

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    دلتون برای من در اولویته. با خیال راحت خنکش کنید بانو 😊

    ۱ سال پیش
  • رز

    1

    خیلی باحاله تشکر

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس بانو 🙏🏼

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️