پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت سیزده :
عجیب بود؛ اما از اینکه عاطفه دنبال زندگی و رویاهای خودش رفته بود اصلاً ناراحت نبود. عجیب بود؛ اما او دلخور نبود که عاطفه کسی دیگر را برای ادامهی زندگی انتخاب کرده بود، فقط گاهی خاطرات دیوانه اش می کرد. جهان بیتوجه به درد روی دستش به او که با فاصله عقب رفته و به کمد دیواری سمت چپ تکیه زد، چشم دوخت.
- پنج سال پیش بهش قول دادم وقتی برمیگردم با مدرکی بیام که اثبات کنه بیگناهم و الان ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

غزل محمدی | نویسنده رمان
🤣🤣باز دوباره دلت به حالش می سوزه
۱۱ ماه پیشترنم
0کاوه چقد خوبه ک به فکره جهانه کاش زودتر جهان بیگناهیش ثابت بشه و قطعا عاطفه اینجوری نیس ک منتظر اعدام شدنش باشه
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
کاوه خیلی خوبه و همیشه حرف های درستی میگه
۱۱ ماه پیشراز
2من جهان و عاطفه رو دوس دارم چون عشقشون ب هم واقعیه
۱۲ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
🥹💖آره دقیقا
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
2عاطفه تاالان صبرکردی یه چندوقت دیگه هم صبر میکردی،الان چه وقت ماچ کردن بود؟
۱۲ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣
۱۲ ماه پیشنفس
2ممنون غزل عزیز دستت درد نکنه خدا قوت پارت خوبی بود
۱ سال پیشثریا
3پس جهان بی گناه ترینه 🙂 ↕️ کاوه واقعا برادرشه یا همینجوری میگه؟ اگه کاوه بیاد زندان و با کمک عاطفه بتونن کمکش کنن خیلی خوب میشه 👀
۱ سال پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
اتفاقات دیگه ای پیش میاد😉
۱ سال پیشثریا
2خسته نباشی گلم عالی بود 😉🌹
۱ سال پیشم.ر
2عاطفه اگه بدونی در مورد جهان میدونه🧐
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0من همین چن پارت قبل گفتم چقد آرش گناه داره نگو ک...😒