خنا به قلم حنانه بامیری
پارت پنجاه و پنجم :
***
باد فروردین نرم نفس میکشید میان شاخ و برگهای هنوز خیس نمدار باغ. ازگیلها تازه شکوفه زده بودند و سایهها پراکندۀ چمنهای آبخورده بر صورتها افکنده میشد.
رودبار مثل همیشه سبز و بارانرو بود؛ با خاکی که از شب پیش کمی سنگینتر شده بود.
سردار با پیراهن سبز و آبیاش کنار سماور مسی ایستاده بود و گل برگهای شقایق را با دست از میان سبزهها جدا میکرد تا چایش عطر بگیرد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0من هنوز به مرگ شمشاد مشکوکم... کسی نکشتتش؟